بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

 


بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه اثر آیت الله محمدتقی مصباح یزدی به چاپ سوم رسید.
منبع خبر: www.rasanews.ir


بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه، اثری از آیت الله محمدتقی مصباح یزدی به همت انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) به چاپ سوم رسید.
 
این کتاب، بخشی از مباحث اخلاقی آیت الله مصباح یزدی است که با تلاش حجت الاسلام کریم سبحانی نگارش یافته و هدف اصلی آن ارائه پاره ای از معارف ناب و انسان ساز نهج البلاغه برای جویندگان حقیقت و پژوهشگران معارف دین است.
 
بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه در بیست و یک گفتار تنظیم شده است و مطالبی همچون دوستان برگزیده خدا در پیکار با نفس، اندوه و ترس، لباسی بر قامت دوستان خدا، جلوه حیات انسانی در دوستان خدا، دلدادگان خدا و رهیدگان از دام شهوات، دوستی با هدایت یافتگان و پرهیز از هوس آلودگان، آستانه بندگی دوستان خدا و گام برداشتن در مسیر حق، جلوه اخلاص و عدالت ورزی در دوستان خدا، عالم نمایان خودپرست در کلام امیرالمؤمنین (ع) و ویژگی های بدترین ها در نگاه امیرمؤمنان (ع) در آن به چشم می خورد.
 
همچنین جلوه هایی از انحراف و سوء استفاده از قرآن از دیدگاه امیرمؤمنان (ع)، دوستان و سرسپردگان شیطان در کلام امیرمؤمنان (ع)، انگیزه ها و خاستگاه های پذیرش آرای متضاد در حوزه دین، بازتاب انحرافات و روی برتافتن از حق در کلام امیرمؤمنان (ع)، بدعت گروی؛ برجسته ترین ویژگی دشمنان حق، ماهیت بدعت و آثار زیان بار آن، بازشناسی برخی جلوه های رفتاری ایمان و کفر، تفاوت بدعت با نوآوری و سنت گذاری و تفاوت بدعت با احکام ثانویه و احکام حکومتی از مطالب دیگر این کتاب است.
 
در مقدمه این کتاب به قلم معاون پژوهش مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) آمده است: «دانشمندان نام آور شیعه رسالت خطیر و بی نظیر خویش را بهره گیری از عقل و نقل و غوص در دریای معارف قرآن و برگرفتن گوهر ناب حقیقت از سیره پیشوایان و عرضه آن به عالم بشری و دفاع جانانه در برابر هجوم ظلمت پرستان حقیقت گریز دانسته و در این راه دیده ها سوده و جان ها فرسوده اند»
 
در ادامه این نوشته می خوانیم: «اکنون در عصر بحران معنویت که دشمنان حقیقت و آدمیت هر لحظه با تولید و انتشار فزون از شعار آثار نوشتاری و دیداری و به کارگیری انواع ابزارهای پیشرفت سخت افزاری و نرم افزاری در عرصه های گوناگون برای سیطره بر جهان می کوشند، رسالت حقیقت خواهان و اندیشمندان حوزوی و دانشگاهی به ویژه عالمان دین، بس عظیم تر و سخت دشوارتر است».
 
گفتنی است، چاپ سوم کتاب بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه اثری از آیت الله مصباح یزدی در 304 صفحه به شماره 2500 نسخه و به قیمت سه هزار و هفتصد تومان از سوی انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) به بازار نشر عرضه شده است.

حكايت غوك و مار

كليله و دمنه

گفت غوكي در جوار ماري وطن داشت هر گاه غوك بچه كردي مار بخوردي و غوك با پنج پا يك* دوستي داشت. نزديك او رفت و گفت اي برادر تدبيري انديش كه مرا خصمي قوي و دشمني مستولي پيدا آمده  است نه با او مقاومت مي‌توانم كرد و نه از اينجا تحويل كه موضعي خوش است و بقعتي نزه صحن آن مرصع بزمرد و مينا مكلل به بسد و كهربا.


 

                     آب وي آب زمزم و كوثر                       خاك وي جمله عنبر و كافور


 

                     شكل وي نابسوده دست صبا                   شبه وي ناسپرده باد دبور


 

پنچ پا يك گفت با دشمن غالبِ توانا جز به مكر دست نتوان يافت. فلان جا يكي راسو است ماهي چند بگير و بكش و از پيش سوراخ راسو تا جايگاه مار مي‌افكن تا يكان يكان مي‌خورد چون به مار رسد ترا از رنج او باز رهاند غوك بدين حيلت مار را هلاك كرد روزي چند بر آن بگذشت راسو عادت باز خواست كه خوگري از عاشقي بتر بود باري ديگر بطلب ماهي بر آن سمت مي‌رفت ماهي نيافت غوك را با جمله بچگان بخورد و اين افسانه بدان آورم تا بداني كه بسيار حيلت و كوشش بر خلق وبال گشته.


 

*پنج پا يك : خرچنگ


 

باب الاسد و الثور – به تصحيح عبدالعظيم غريب

بی دل وگوش


کلیله ودمنه

گفت آورده‌اند كه شيري بود و او را گَر برآمده بود و چنان قوت از او ساقط شده كه از حركت باز ماند و نشاط و شكار فروگذاشت و در خدمت او روباهي بود؛ روزي او را گفت مَلك اين علت را علاج نخواهد فرمود؟ شير گفت اگر دارو دست دهد، به‌هيچ‌وجه تاخير جايز نشمارم و گويند علاج دل و گوش خر مي‌بايد و طلب آن ميسر نيست. گفت اگر ملك مثال دهد در آن توقفي نيفتد و در اين نزديكي چشمه‌ايست و گازري هر روز به‌جامه شستن آيد و خري رخت‌كش اوست و هر روز در آن مرغزار مي‌چرد. او را بفريبم و بياورم تا ملك دل و گوش او بخورد، باقي بر بندگان صدقه كند. شير اين شرط بجا آورد و روباه به نزديك خر رفت و تلّطفي نمود. آن‌گاه پرسيد كه موجب چيست كه تو را نزار و رنجور مي‌بينم؟


گفت اين گازر بر تواترم كار فرمايد و تيمار علف كم كند. روباه گفت مَخلَص و مهرب* مهيا به‌چه ضرورت اين محنت اختيار كردي؟ گفت هر كجا روم از اين مشقت خلاص نيابم. روباه گفت اگر فرمان بري تو را به مرغزاري برم كه زمين او چون كلبه‌ي گوهر فروش به‌الوان جواهر مزين است و هواي او چون طلبه‌ي عطار به‌نسيم مشك و عنبر معطر. و بيش از اين خري ديگر را نصيحت كرده‌ام و امروز در عرصه‌ي فراغ و نهمت مي‌خرامد و در رياض امن و مسرت مي‌گذارد. چون خر اين فصول بشنود خام طبعي او را بگرفت تا نان روباه پخته شد. گفت از اشارت تو گذر نيست چه مي‌دانم كه براي درستي و شفقت اين‌ دل‌نمودگي و مكرمت مي‌كني.


روباه او را به نزد شير برد. شير چون زار و نزار بود، قصدي كرد و زخمي انداخت. موثر نيامد به‌سبب ناتواني. خر بگريخت. روباه از ضعف شير لختي تعجب نمود كه كدام بدبختي از اين فراتر كه مخدوم من خري لاغر نتواند شكست. اين سخن بر شير گران آمد. انديشيد كه اگر بگويم اهمال روا داشتم، بترّدد و تحيّر منسوب گردم و اگر بقصور قّوت اعتراف كنم سمت عجز را التزام بايد نمود. آخر فرمود كه هرچه پادشاهان كنند رعّيت را بر آن وقوف و استكشاف شرط نيست كه خاطر هركس بدان نرسد كه راي ايشان بيند. تو را اين سوال نمي‌بايد كرد. از اين تعجب در گذر و حيلت كن تا خر بازگردد و خلوص اعتقاد و فرط اخلاص بدان روشن گردد. روباه باز رفت خر عتاب كرد و گفت مرا كجا برده‌بودي؟


روباه گفت سود ندارد هنوز مدت رنج و ابتلاي تو سپري نشده‌است و الّا جاي آن نبود كه دل از جاي مي‌بايست برد اگر آن خر دست به‌تو دراز كرد از صدق شهوت و فرط شفقت بود و اگر توقفي رفتي انواع تلطّف و تملّق مشاهدت افتادي و من در اين هدايت و دلالت سرخ‌روي همي گشتمي. براين مزاج دم‌دمه مي‌داد تا خر را در شبهت افكند كه هرگز شير نديده‌بود. پنداشت كه او هم خر است. باز آمد. شير او را تالّفي واجب ديد تا استيناسي يافت. پس شير در جست و او را بشكست و روباه را گفت من غسلي مي‌كنم و آن‌گاه دل و گوش بخورم كه معالجت اين علت بر اين سياقت مفيدتر باشد. چندان‌كه شير برفت، روباه دل و گوش خر بخورد؛ شير باز آمد، پرسيد كه دل و گوش كو؟ گفت بقاباد مَلك را، اگر دل و گوش داشتي كه مركز عقل و محل سمع است پس از آن‌كه صولت ملك مشاهده كرده‌بود، دروغ من نشنودي و به‌خديعت من فريفته نشدي و به‌پاي خود به‌گور نيامدي!


 


مهرب: محل گريز


 


برگرفته از كليله و دمنه، باب القرد و السلحفاة، به تصحيح عبدالعظيم قريب

عوارض خوابیدن در بین الطلوعین

 
عوارض خوابیدن در بین الطلوعین

بین الطلوعین یعنی بین دو دمیدن طلوع روشنایی،

 یعنی بین طلوع فجر(نماز صبح) تا طلوع آفتاب  ( صبح صادق) . چنین حالتی در غروب هم وجود دارد.در مورد خوابیدن كه یك امر طبیعی است، در كلام اومه هدی صلواه الله عليهما اجمعين  آمده است كه "در ساعات اولیه شب بخوابید و بین الطلوعین بیدار باشید".متاسفانه درحال حاضر افراد بسیاری  این گونه مسائل را صرفاً به عنوان دستورالعمل های ارشادی و اخلاقی در نظر می گیرند، در حالی كه این دستورات ابعاد كوناكوني دارد. به عنوان نمونه یكی از فواید عمل به فرمايش مذكور، این است كه هورمونی در بدن به نام هورمون رشد (سوماتوتوروپ) وجود دارد كه بیشترین میزان ترشح آن حدود دو ساعت بعد از غروب آفتاب می باشد (زیرا بدن انسان یك فیزیولوژی خاصی دارد كه با عالم هماهنگ می باشد)

از طرفی در كلام خازنان وحي آمده كه بعد از عشا بخوابید. اینكه خواب کافی در زمان مناسب، باعث بلندی قد می شود، به این دلیل است كه در اوایل شب، این هورمون ترشح می شود و اگر كسی سر شب بخوابد، رشد متناسب و متعادلی پیدا می كند.اما یك سری از هورمون های استرس زا وجود دارند (البته در جای خود مفید می باشند) كه به آنها "كورتیكواستروئید" گفته می شود، مانند هورمون های "آدرنالین" و "نور آدرنالین". بیشترین میزان ترشح این هورمون ها دو ساعت قبل از طلوع آفتاب می باشد؛ یعنی دقیقا هنگام بین الطلوعین (از طلوع فجر تا طلوع آفتاب). این كه خواب بعد از اذان صبح، باعث ناراحتی و كسلی و پریشانی انسان می شود، ولی بیدار شدن در موقع اذان حالت شادابی می آورد، به خاطر ترشح این هورمون هاست. همچنین اگر زمانی كه این هورمون ها حداكثر ترشح خود را دارند، انسان خواب باشد، احتمال سكته زیاد است. لذا بیشترین آمار مرگ در خواب، در ساعات بین الطلوعین می باشد.حال اگر همین مسئله یعنی نخوابیدن بین الطلوعین را یك پزشك به ما توصیه می كرد، با شوق و اطمینان بیشتری به آن عمل می كردیم، زیرا به كاربردی بودن آن معتقد بودیم، اما دستورات دینی را به عنوان مسائل صرفاً اخلاقی پنداشته و كمتر به آنها توجه می كنیم.متن برخي از احاديث شريفه:

مَا عَجَّتِ الْأَرْضُ إِلَى رَبِّهَا عَزَّ وَ جَلَّ كَعَجِیجِهَا مِنْ ثَلَاثٍ مِنْ دَمٍ حَرَامٍ یُسْفَكُ عَلَیْهَا أَوِ اغْتِسَالٍ مِنْ زِنًى أَوِ النَّوْمِ عَلَیْهَا قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ (من‏لایحضره‏الفقیه- جلد4- ص20)عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع أَنَّ النَّوْمَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ صَلَاةِ الْعِشَاءِ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ شَتَاتَ الْأَمْرِ  (مستدرك‏الوسائل- جلد 5 - ص 110)عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ع فِی حَدِیثٍ قَالَ لَا تَنَامَنَّ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ فَإِنِّی أَكْرَهُهَا لَكَ إِنَّ اللَّهَ یُقَسِّمُ فِی ذَلِكَ الْوَقْتِ أَرْزَاقَ الْعِبَادِ عَلَى أَیْدِینَا یُجْرِیهَا  (وسائل‏الشیعة - جلد6 - ص 498)

قال رسول الله ص : النوم من أول النهار خرق و نوم القائلة نعمة و النوم بعد العصر حمق و بین العشاءین یحرم الرزق (مكارم‏الاخلاق- ص288)


 

هنگامی که فرانسوا میتران در سال 1981م زمام امور فرانسه را برعهده گرفت،ازمصر تقاضا شد تا جسد مومیایی شده فرعون برای برخیآزمایشها و تحقیقات از مصر به فرانسه منتقل شود . **


*هنگامی که هواپیمای حامل بزرگترین طاغوت تاریخ در فرانسه به زمین نشست،بسیاری از مسئولین کشور فرانسه و از جمله رئیس دولت و وزرایش در فرودگاه حاضر شده و ازجسد طاغوت استقبال کردند


 

http://www.pasdaranweekly.com/red-cp/images/entries/513.jpg


پس از اتمام مراسم،جسد فرعون به مکانی با شرایط خاص در مرکزآثار فرانسه انتقال داده شد تا بزرگترین دانشمندان باستانشناس به همراه بهترین جراحان و کالبد شکافان فرانسه،آزمایشات خود را بر روی این جسد و کشف اسرار متعلق به آن شروع کنند . *


*رئیس این گروه تحقیق و ترمیم جسد یکی از بزرگترین دانشمندان فرانسه بنام پروفسور موریس بوکای بود که برخلاف سایرین که قصد

ترمیم جسد داشتند،*

 

http://www.white-history.com/earlson/rameses_files/ramesses.jpg

*او در صدد کشف راز و چگونگی مرگ این فرعون بود .تحقیقات پرفوسور بوکای همچنان ادامه داشت تا اینکه در ساعات پایانی شب نتایج نهایی ظاهر شد بقایای نمکی که پس از ساعتها تحقیق بر جسد فرعون کشف شد دال بر این بود که او در دریا غرق شده ومرده است وپس از خارج کردن جسد او از دریا برای حفظ جسد،آن را مومیایی کرده اند . اما مسئله ی غریب وآنچه باعث تعجب بیش از حد پروفسوربوکای شده بود این مسئله بود که چگونه این جسد سالمتر از سایر اجسادباقی مانده است در حالی که این جسد از دریا بیرون کشیده شده است.

پروفسور موریس بوکای در حال آماده کردن گزارش نهایی در موردکشف جدید (مرگ فرعون بوسیله غرق شدن در دریا و مومیایی جسد او

بلافاصله پس از بیرون کشیدن ازدریا ) بود که یکی از حضار درگوشی به یادآور شد که برای انتشار نتیجه تحقیق عجله نکند،*


* چرا که نتیجه تحقیق کاملا مطابق با نظر مسلمانان در مور غرق شدن فرعون است.

ولی موریس بوکای بشدت این خبر را رد کرده و آن را بعید دانست. اوبر این عقیده بود که رسیدن به چنین نتیجه ی بزرگی ممکن نیست مگر

با پیشرفت علم و با استفاده از امکانات دقیق و پیشرفته کامپیوتری.

در جواب او یکی از حضار بیان کرد که قرآنی که مسلمانان به آن ایمان دارند قصه غرق شدن فرعون و سالم ماندن جثه‌ی او بعد از مرگ راخبر داده است. *  

*حیرت و سردرگمی پروفسور دوچندان شد و از خود سوال می‌کرد که چگونه این امرممکن است با توجه به اینکه این مومیایی در سال   1898

م و تقریبا درحدود دویست سال قبل کشف شده است، در حالی که قرآن مسلمانان قبل از 1400 سال پیدا شده است؟


چگونه با عقل جور در می آید در حالی که نه عرب و نه هیچ انسان دیگری از مومیایی شدن فراعنه توسط مصریان قدیم آگاهی نداشته وزمان زیادی از کشف این مسئله نمیگذرد؟ ****


موریس بوکای تمام شب به جسد مومیایی شده زل زده بود و در موردسخن دوستش فکرمیکرد که چگونه قرآن مسلمانان درمورد نجات جسد

بعد از غرق سخن می‌گوید در حالی که کتاب مقدس آنها از غرق شدن فرعون در هنگام دنبال کردن موسی سخن میگوید اما ازنجات جسد هیچ سخنی بمیان نمیآورد.. و با خود میگفت آیا امکان دارد این مومیایی همان فرعونی باشد که موسی را دنبال میکرد؟ *


*و آیا ممکن است که محمد هزار سال قبل از این قضیه خبر داشته است؟ او در همان شب تورات و انجیل را بررسی کرد اما هیچ ذکری از نجات جسد فرعون به میان نیاورده بودند.
پس از اتمام تحقیق و ترمیم جسد فرعون، آن را به مصر باز گرداندند

ولی موریس بوکای خاطرش آرام نگرفت تا اینکه تصمیم به سفر کشورهای اسلامی گرفت تا از صحت خبر در مورد ذکر نجات جسدفرعون توسط قرآن اطمینان حاصل کند. یکی از مسلمانان قرآن را باز

کرد و این آیه را برای او تلاوت نمود:


{فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً وَإِنَّ  کَثِیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ

آیَاتِنَا لَغَافِلُونَ} [یونس:92]**امروز فقط بدن تو را نجات میدهیم تا برای افراد پس از خودت درسی باشد. هر چند خیلی از مردم از آیات ما غافلند...** **

این آیه او را بسیار تحت تآثیر قرار داد و لرزه بر اندام او انداخت و با

صدای بلند فریاد زد:

من به اسلام داخل شدم و به این قرآن ایمان آوردم.

 
موریس بوکای بار تغییرات بسیاری در فکر و اندیشه و آیین به فرانسه بازگشت ودهها سال در مورد تطابق حقائق علمی کشف شده ذر عصر

جدید با آیه های قرآن تحقیق کرد و حتی یک مورد از آیات قرآن رانیافت که با حقایق ثابت علمی تناقض داشته باشد.*


*
وبر ایمان او به کلام الله جل جلاله افزوده شد (لا یأتیه الباطل من بین

یدیه ولا من خلفه تنزیل من حکیم حمید).


حاصل تلاش سالها تحقیق این دانشمند فرانسوی کتابی بود بنام( قرآن وتورات وانجیل و علم بررسی کتب مقدس در پرتو علوم جدید).

 

تست

                                         تست...

نمیدونم تا چه حد به این تستهای شخصیت شناسی اعتقاد دارید!

من خودم همیشه از روی کنجکاوی حلشون میکنم ...امشب که داشتم

نت گردی میکردم تو یه سایتی  به یه موردش برخورد کردم و چون از نظر علمی هم بررسی شده بود

و جواب نهاییش در مورد خود من صدق میکرد تصمیم گرفتم برای شما هم بذارمش 

یک بار امتحانش ضرری نداره شاید واسه شما هم درست بود....!


آلن هریس محقق و استاد دانشگاه ، درباره اهمیت رایحه و حس بویایی می‌گوید:"حس بویایی شما، در مغز و دقیقا در منطقه احساسات اولیه واقع شده است.

به همین علت است كه ارتباطات بویایی تشكیل شده در دوران كودكی، می‌تواند شخصیت رفتاری شما و سازه‌های ثبت آن را در دوران نوجوانی و جوانی شكل دهد.

بنابراین آن بوی خوشی را كه حس می‌كنید لحظات بسیار شادی را برای شما به وجود می‌آورد ، از بین گزینه‌های زیر انتخاب كرده و ببینید كه " رایحه " شخصیت شما چه رنگ و بویی دارد !؟

تذكر :برای شناخت صحیح پاسخ تست و مبهم نبودن . از گزینه‌های زیر ، فقط یك گزینه را انتخاب نمایید

گزینه یك - بوی كلر در استخرهای بزرگ

گزینه دو - بوی كباب ، همبرگر و ...

گزینه سه - بوی سبزه و گل

گزینه چهار - بوی كرمهای ضدآفتاب

گزینه پنج - بوی بچه كوچك

.

.

.

.

.

.

.

پاسخ‌ها:

گزینه یك

مطالعات نشان می‌دهد كسانی كه بشدت به بوی تند و تیز كلر در آب استخر علاقه مندند افرادی مخاطره جو و اهل ریسك هستند كه مدام به دنبال كسب تجربیات جدید هستند.شما عاشق تجربه كردن و در نتیجه شوكهای غیر آشنایی هستید كه یكباره بر شما فرود می‌آید.

گزینه دو

تحقیقات نشان می‌دهد كه بودن با خانواده برای شما از اهمیت فراوانی برخوردار است و بدین ترتیب همیشه از استرس كمتری نسبت به دیگران بر خوردارید.شما تلاش می‌كنید تا تمام اوقات فراغت خود را با آنها بگذارنید.

گزینه سه

آیا به خاطر می‌آورید كه همیشه پدرتان را در كارهای مربوط به گل و گیاه و یا مادرتان را برای آماده كردن میز غذا و جمع كردن آن، كمك می‌كردید؟كسانی كه عاشق بوی چمنهای تازه كوتاه شده و یا گل و سبزه هستند، افرادی مسولیت پذیر و دلسوزند و هرگز كاری را در نیمه راه رها نمی‌‌‌كنند. شما با بوی طبیعت زنده اید و این یعنی شادكامی و سرزندگی، یعنی حیات و شما این حیات بدست آمده از طبیعت را با هیچ چیز عوض نمی‌‌‌كنید!

گزینه چهار

شما فردی فعال، برون گرا و با نشاط هستید كه شادترین لحظات زندگیتان مربوط به زمانی است كه در حال انجام فعالیتی هستید!یك سحرخیز واقعی كه با اعتماد به نفس بسیار می‌تواند روز را به خوبی آغاز كند.

گزینه پنج

بوی شیرخشك بچه همیشه شما را سست می‌كند و بوی نوزادان معمولا حسی غریب را در شما زنده می‌كند!حسی كه به واسطه آن، خانواده بیش از همه چیز برایتان اهمیت می‌یابد.شما همانند مادران خانه دار و یا مردانی كه عاشق زن و بچه خود هستند، دوست دارید تمام وقت خود را در خانه بگذرانید و از بودن با نوزاد خود لذت می‌برید!بوی خوش شیری كه همیشه از او می‌آید، بی اختیار شما را به سمت خانه می‌كشاند تا بهترین لحظات را با او سپری كنید.شما در خانه بودن، آن هم به دور از هرگونه هیاهو و جنجال را به همه چیز ترجیح می‌دهید.

جنگ چگونه پدید می آید

 

گونه ای از کبکهای مناطق کوهستانی شهرستان خرمدره

//////کبک ککر

 

کبک تیهو

/////////////

کبک چوکار

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


 

                                   جنگ چگونه پدید  می آید

 

پسر کوچکی از پدرش پرسید:

-بابا جنگ چگونه بوجود می آید؟ پدر جواب داد:

- پسرم فرض کن که دو کشور آلمان و انگلستان ، با همدیگر اختلافی دارند ...

مادر بچه که تازه وارد اتاق شده بود ، گفت:

-         آلمان ، چکاره است که با دولتی مثل انگلستان اختلاف داشته باشد؟!

-         شوهر جواب داد :

-         ما فرض کردیم ، خانم...

مادر جیغ کشید:

-         بیخود فرض کردید، این فرض که صحیح نیست....

-         شوهر که عصبانی شده بود ، وسط حرف پرید و گفت:

-         - اصلا به شما چه مربوطه که در صحبت ما دخالت می کنی؟

-         زن چهره در هم کشید و گفت:

-         سر من داد می زنی؟!

-         و بشقابی را که روی میز بود ، برداشت تا آن را بر سر شوهرش بکوبد....

اما بچه به وسط پرید و گفت

- بس است پدر! من فهمیدم که جنگ چگونه پدید می آید.

 

 

شيخ صنعان

                                  شيخ صنعان

دکتر زهرا خانلري

داستان شيخ صنعان از «منطق‌الطير» شيخ عطار است، در غزل عرفاني فارسي به شيخ صنعان و داستان او مکرر اشاره شده است.
                                   گـر مريــد راه عشـقي فکــر بدنـامي مکن
                                   شيخ صنعان خرقه رهن خانۀ خمّار داشت
                                                            حافظ
شيخ صنعان پير صاحب کمال و پيشواي مردم زمان خويش بود و قريب پنجاه سال در کعبه اقامت داشت. هرکس به حلقۀ ارادت او درمي‌آمد از رياضت و عبادت نمي‌آسود. شيخ خود نيز هيچ سنّتي را فرو نمي‌گذاشت و نماز و روزۀ بي‌حد به‌جا مي‌آورد. پنجاه بار حج کرده و در کشف اسرار به مقام کرامت رسيده بود.
          هر که بيماري و سستي يافتي     از دم او تـنــدرستـــي يـــافتــي    
          پيشوايي کـه در پيش آمدنــد     پيش او از خويش بي‌خويش آمدند
چنان اتفاق افتاد که شيخ چندين شب در خواب ديد که از کعبه گذارش به روم افتاده و در برابر بتي سجده مي‌کند. از اين خواب آشفته گشت و دانست که راه دشواري در پيش دارد که جان به‌در بردن از آن آسان نيست. انديشيد که اگر به‌هنگام در اين بي‌راهه قدم نهد راه تاريک بر وي روشن گردد و اگر سستي کند هميشه در عقوبت و شکنجه خواهد ماند. آخرالامر به رفتن مصمم گشت و مطلب را با مريدان در ميان گذاشت و گفت بايد زودتر قدم در راه بنهم و عزم سفر روم کنم تا تعبير خوابم معلوم گردد. ياران در سفر با وي همراه گشتند و به خاک روم قدم گذاشتند و همه‌جا سير مي‌کردند تا ناگهان در ايواني دختر ترسائي ديدند چون آفتاب درخشان:
          هـر دو چشمش فتنـۀ عشاق بود     هر دو ابــرويـش بـه‌خوبي طاق بود
          روي او از زيــر زلـف تــابـدار     بـــود آتـش‌پــــــاره‌اي بـــس آبـــدار
          هر که سوي چشم او تشنه شدي      در دلـش هر مژه چون دشنــه شدي
          چاه سيمين بر زنخدان داشت او     همچو عيسي بر سخن جان داشت او
دختر چون نقاب سياه از چهره بر گرفت آتش به جان شيخ انداخت و عشقش چنان او را از پا درآورد که هر چه داشت سربسر از دست داد. حتي ايمان و عافيت فروخت و رسوائي خريد. عشق به‌حدّي بر وجودش چيره شد که از دل و جان نيز بيزار گشت.
چون مريدان، او را به اين حال زار ديدند حيران و سرگردان برجاي ماندند و از پي چارۀ کار برآمدند. اما چون قضا کار خود کرده بود هيچ پندي اثر نداشت و هيچ دارويي دردش را درمان نمي‌کرد. تا شب همچنان چشم بر ايوان دوخته و دهان باز مانده باقي ماند. شب نه يک‌دم به‌خواب رفت ونه قرار گرفت. از عشق به خود مي‌پيچيد و زار مي‌ناليد.
          گفت يــا رب امشبم را روز نيسـت       شمع گردون را همانا سوز نيست
          در ريــاضت بوده‌ام شب‌هــا بسي       خود نشان ندهد چنين شب‌ها کسي
          همچو شمع از تف و سوز مي‌کشند      شب همي سوزد و روزم مي‌کشنـد
شب چنان به نظرش دراز مي‌آمد که گويي روز قيامت است يا خورشيد تا ابد غروب کرده است. نه صبري داشت تا درد را هموار کند و نه عقلي که او را به حال خويش برگرداند؛ نه پايي که به کوي يار رود و نه ياري که دستش گيرد:
          رفت عقل و رفت صبر و رفت يار     اين چه در دست اين چه عشقست اين چه کار؟
مريدان به گردش جمع شدند و به دلداريش زبان گشودند و هر يک راهي پيش پايش گذاردند. اما شيخ با استادي به هر يک جواب مي‌گفت:
          همنـشيـنـي گفت اي شيــخ کبــار      خيز و اين وسواس را غسلي برآر
          شيخ گفتـــا امشـب از خون جگـر     کـرده‌ام صد بار غسل اي بـي‌خبر
          آن دگر گفتا که تسبيحت کجـاست     کـي شود کار تو بي‌تسبيـح راست
          گفت آن را مـن بيفکنــدم ز دسـت     تــا توانــم بر ميــان زنـــار بست
          آن دگــر گفتـا پشيمـانيـت نيـست      يـک نفس درد مسلمــانيـت نيسـت
          گفت کس نبود پشيمان بيش از اين     که چرا عاشق نگشتم پيش از اين
          آن دگــر گفتش کـه ديـوت راه زد     تيــر خذلان بر دلــت نــاگــاه زد
          گفت ديـوي کـــو ره مـــا مي‌زنـد     گو بزن، الحق کــه زيبــا مي‌زنـد
          آن دگــر گفتــا که با يـاران بساز      تـا شويم امشب به سوي کعبـه بـاز
          گفت اگــر کعبه نبــاشد دير هست     هوشيــار کعبه شد در ديـر مســت
چون هيچ سخن در او کارگر نيامد ياران به تيمارش تن در دادند و با دلي خونين به انتظار حادثه نشستند.
روز ديگر شيخ معتکف کوي يار شد و با سگان کويش همطر گشت و از اندوه چون موي باريک شد. عاقبت از درد عشق بيمار گشت و سر از آن آستان بر نگرفت و آنقدر خاک کويش را بستر و بالين ساخت تا دختر از رازش آگاه شد و گفت: «اي شيخ کجا ديدي که زاهدان در کوي ترسايان مقيم شوند؟ از اين کار درگذر که ديوانگي بار مي‌آورد.» شيخ گفت: «ناز و تکبر به يک سو نه که عشقم سرسري نيست، يا دلم را باز ده يا فرمان ده تا جان بيفشانم.
           روي بر خــاک درت جـان مي‌دهـم      جـان به نرخ روز ارزان مي‌دهم
           چنــد نـالــم بر درت در بـــاز کـــن      يـک‌دمم بـــا خوـيش دمســـاز کن
           گر چه هم‌چون سايه‌ام از اضطراب     در جهنم از روزنت چون آفتاب.»
دختر با سخني پاسخ داد که: «اي پير خرف گشته! شرم‌دار که هنگام کفن و کافور تست، نه زمان عشقي‌ورزي! با اين نفس سرد چگونه دمسازي مي‌کني و با اين پيري عشق‌بازي؟» شيخ از سرزنش دختر دل از جاي نبرد و همچنان با او از غم عشق سخن راند. دختر گفت اگر راستي در اين کار ايستاده‌اي نخست بايد دست از اسلام بشويي تا هم‌رنگ يار خويش بشوي. چون شيخ به اين کار تن در داد دختر او را به قبول چهار چيز دعوت کرد: از او خواست که پيش بت سجده کند و قرآن را بسوزاند و خمر بخورد و چشم از ايمان بربندد. اما شيخ يکي از چهار را اختيار کرد، و مي‌خوارگي را برگزيد و از سه ديگر سر باز زد. دختر او را به دير برد و جام مي به دستش داد. شيخ که مجلس را تازه ديد و حسن ميزبان را بي‌اندازه، عقل از کف داد و جام مي از دست يار گرفت و نوش کرد. عشق و شراب چنان او را بي‌خود کرد که هر چه مي‌دانست از مسائل دين و آيات قرآن از ياد برد و جزء عشق دلبر چيزي در وجودش باقي نماند و چون به‌کلي بي‌خويش گشت و از دست رفت خواست تا دستي بر گردن يار بيفکند. دختر او را از خويش راند و گفت: «عاشقي را کفر بايد پايدار.» اگر در عشقم پايداري بايد کيش کافران را اختيار کني تا بتواني دست در گردنم بيندازي و اگر اقتدا نکني اين عصا و اين ردا.
شيخ که عشق جوان و مي کهنه او را در کار آورده بود چنان شيدا و مست گشته و طاقت از دست داده بود که يکبارگي به بت‌پرستي تن درداد و حاضر شد پيش بت مصحف بسوزاند.
          دخترش گفت اين زمان شاه مني     لايق ديدار و همراه مني
ترسيان از اين‌که چنان زاهد و سالکي را به طريق خويش آوردند خشنود گشتند و او را به دير خويش رهبري کردند و زنار بر ميانش بستند. شيخ يکباره خرقه را آتش زد و کعبه و شيخي را فراموش کرد. عشق ترسازاده ايمانش را پاک شست و بت‌پرستيدنش واداشت و چون همه چيز را از دست داد روي به دختر آورد و گفت:
          «خمر خوردم بت پرستيدم ز عشق     کس نديدست آن‌چه من ديدم ز عشق
قريب پنجاه سال را روشن در پيش چشم داشتم و درياي راز در دلم موج مي‌زد تا عشق تو خرقه بر تنم گسست و زنار بر ميانم بست. اکنون تا چند مرا در جدايي خواهي داشت؟»
دختر گفت: «آن‌چه گفتي راست است. اما اي پير دل‌داده! مي‌داني که کابين من گران است و تو فقيري. اگر وصل مرا مي‌خواهي بايد سيم و زر فراوان بياري و چون زر نداري، نفقه‌اي بستان و سر خويش گير و مردانه، بار عشق مرا به دوش بکش.»
شيخ گفت: «اي سيمبر سرو قد! چه نيکو به عهد خويش وفا مي‌کني! هر دم به نوعي از خويش مي‌رانيم و سنگي پيش پايم مي‌نهي. چه خون‌ها از عشقت خوردم و چه چيزها در راهت از دست دادم. همۀ ياران از من روي برگرداندند و دشمن جانم شدند:
          تو چنين، ايشان چنين، من چون کنم     چون نه دل باشد نه جان، من چون کنم»
دل دختر بر او سوخت و گفت حال که سيم و زر نداري بايد يک سال تمام خوکباني مرا اختيار کني تا پس از آن عمر را به شادي بگذرانيم. شيخ از اين فرمان هم سر نتافت و خوکباني پيش گرفت. ياران چون اين شنيدند مات و حيران شدند و از ياريش را برگرداندند و عزم کعبه کردند. از آن ميان کسي نزد شيخ شتافت و گفت: «فرمان تو چيست؟ يا از اين راه برگرد و با ما عزم سفر کن يا ما نيز چون تو ترسائي گزينيم و زنار بر ميان بنديم يا چون نتوانيم تو را در چنين حال ببينيم از تو بگريزيم و معتکف کعبه شويم.»
شيخ گفت: «تا جان در بدن دارم از عشق ترسا دختر بر نگردم و چون شما خود اسير اين دام نگشته‌ايد و از رنج دلم آگاه نيستيد هم‌دمي نتواند کرد. اي رفيقان! به کعبه برگرديد و به آن‌ها که از حال ما بپرسد بگوييد که شيخ با چشم خونين و دل زهرآگين عقل و دين و شيخي از دست داد و اسير حلقۀ زلف ترسا دختري گشت.» اين سخن گفت و از دوستان روي برتافت و نزد خوکان شتافت.
ياران با جان سوخته و تن گداخته به کعبه بازگشتند. شيخ در کعبه ياري شفيق داشت که به هنگام سفر او حاضر نبود. چون برگشت و جاي از شيخ خالي ديد حال او را از مريدان پرسيد. ايشان آن‌چه ديده بودند، از عشق او به دختر ترسا و زنّار بستن و خمر خوردن و بت‌پرستيدن و خوکباني کردن، حکايت کردند. چون مريد آن قصه را تمامي شنيد زاري در گرفت و ياران را سرزنش کرد که: «شرمتان باد از اين وفاداري! چه شد که به آساني دست از او برداشتيد و تنهايش گذاشتيد و چون او را در کام نهنگ ديديد جمله از او گريختيد.» ياران گفتند: «چنان کرديم، اما چون شيخ از ياري ما سودي نديد صلاح خود را در آن دانست که از ما جدا شود و همه را به کعبه برگرداند.» مريد گفت: «بايستي به درگاه حق ملتزم شويد و شب و روز براي شيخ شفاعت کنيد.»
آخرالامر جملگي به سوي روم عزيمت کردند و پنهان معتکف درگاه حق گشتند و شب و روز گريستند تا چهل روز نه خواب داشتند و نه پرواي نان و آب. تا از تضرع بسيارشان شوري در فلک افتاد و تير دعايشان به هدف رسد و جهان کشف بر مريد يکباره آشکار شد و بر وي الهام گشت که شيخ گمراه از بند خلاصي يافته و گرد و غبار سياه از پيش راهش برخاسته است. مريد از شادي بي‌هوش گشت و پس از آن به ياران مژده داد و جمله گريان و دوان عزم ديدار شيخ خوکبان کردند. چون به او رسيدند، ديدند که خوش و خندان زنار گسسته و دل از ترسائي شسته و از شرم جامه بر تن چاک کرده است. جملۀ حکمت و اسرار قرآن که از خاطرش فراموش شده بود به يادش آمد و از جهل و بيچارگي رهايي يافت و چون نيک در خود نگريست سجدۀ شکر به‌جا آورد و زار گريست.
ياران دلداريش دادند و گفتند: «برخيز که نقاب ابر از چهرۀ خورشيد زندگيت برگرفته شد و خدا را شکر که از ميان درياي ساه راهي روشن پيش پايت گشوده گشت. برخيز و توبه کن که خدا با چنان گناه عذرت را مي‌پذيرد.» شيخ در بر کرد و با ياران عزم حجاز نمود.
     از سوي ديگر چون دختر ترسا از خواب برخاست نوري چون آفتاب در دلش تابيد و بدو الهام گشت: «بشتاب و از پي شيخ روان شو و همچنان‌که او را از راه به‌در بردي راه او را برگزين و همسرش بشو!» اين الهام آتشي در جان دختر افکند و در طلب بي‌قرارش کرد چنان‌که خود را در عالمي ديگر يافت.
          عالمي کان جا نشان راه نيست     گنگ بايد شد زبان آگاه نيست
ناز و نخوت از وجودش رخت بربست و طرب جاي خود را به اندوه داد. نعره‌زنان و جامه‌دران از خانه بيرون رفت و با دلي پر درد از پي شيخ روان گشت. دل از دست داده و عاجز و سرگشته مي‌ناليد و نمي‌دانست چه راهي در پيش گيرد تا به محبوب برسد.
          هر زمان مي‌گفت با عجز و نياز    کـتاي کريــم راه دان کارساز
          عورتــي درمــانده و بيچــــاره‌ام    از ديــار و خـانمــان آواره‌ام
          مــرد راه چـون تويي را ره زدم    تو مزن بر من که بي‌آگه زدم
          هر چه کردم بر من مسکين مگير   دين پذيرفتـم مـرا بي‌دين مگير
خبر به شيخ رسيد که دختر دست از ترسائي برداشته و به راه يزدان آمده است، شيخ چون باد با ياران به سويش بازپس رفت و چون به دختر رسيد او را زرد و رنجور و پا برهنه و جامه بر تن چاک يافت. دختر چون شيخ را ديد يکباره از هوش رفت. شيخ از ديدگان اشک شادي بر چهره فشاند و چون دختر چشم بر وي انداخت خويش را به پايش افکند و راه اسلام خواست.
          شيخ او را عرضۀ اسلام داد     غلغلي در جملۀ ياران فتاد
چون ذوق ايمان در دل دختر راه يافت به شيخ گفت: «ديگر طاقت فراق در من نمانده است. از اين خاکدان پر دردسر مي‌روم و از تو عفو مي‌طلبم و مرا ببخش.» اين سخن گفت و جان به جانان سپرد.
          گشت پنهـان آفتابش زير ميـغ     جان شيرين زو جدا شد اي دريغ
          قطره‌اي بود در اين بحر مجاز    سوي دريــاي حقيـقت رفت بـــاز

استاد جبار باغچه بان

                         
استاد جبار باغچه بان
جبار عسگرزاده، معروف به باغچه بان، در سال 1264 خورشيدي در شهر ايروان به دنيا آمد. پدرش عسگر بنا و اهل تبریز و صنعت کار بود و به همین خاطر به ایروان رفته بود و تولد پسرش میرزا جبار در همان سالها اتفاق افتاد.

(ایروان جزو سرزمینهای تاریخی آذربایجان است اما تحت فشار روس ها توسط حکومت جمهوری اول آذربایجان به رهبری محمد امین رسول زاده به منظور تشکیل یک دولت فدرال به ارمنی هایی که از مراغه و مناطق مختلف ترکیه به ایروان مهاجرت کرده بودند، واگذار شد اما ارمنی ها پش از تشکیل دولت ارمنستان این معاهده را نقض کرده و ترکان مسلمان آذربایجانی را تحت فشار و ارعاب از ایروان و نواحی اطراف رانده و یا قتل عام نمودند).

باغچه بان در پانزده سالگي به ناچار آموزش را رها كرد و از خبرنگاران روزنامه هاي قفقاز و از فكاهي نويسان روزنامه ملانصرالدين و مجله فکاهی لک لک شد.
با شدت گرفتن ارعاب ها ، تهدیدها ، قتل عام ها و غارت مسلمانان قفقاز و ایروان توسط روسها و ارمنی ها مهاجر ، باغچه بان به ناچار به همراه همسرش صفیه میر بابائی در سال 1298 شمسی از راه جلفا وارد شهر مرند شد.

او در آن وقت بیش از سی و چهار سال نداشت. جبار در مرند به شغل آموزگاری در مدرسه دولتی احمدیه مشغول شد. در اواخر اردیبهشت سال 1299 شمسی به تبریز منتقل شد. در این زمان جبار چون شیوه تدریس الفبای فارسی را نارسا دید روش تازه ای برای تدریس آن به کار برد که موفقیت زیادی به همراه داشت.
باغچه بان براي آموزش دانش آموزان خود از روشهاي نو بهره ميگرفت كه با روش قديمي كه با خشونت همراه بود، بسيار تفاوت داشت. او براي آموزش حساب به دانش آموزان از يك تخته سياه بزرگ و دو چرتكه ديواري(يكي براي آموزش عددهاي صحيح و ديگري براي آموزش عددهاي كسري) استفاده كرد. با اين روش دانش آموزان مردود سال گذشته نيز توانستند به آساني در آزمونها پيروز شوند كه اين باعث اميدواري بيشترباغچه بان شد.

نوآوريهاي باغچه بان

باغچه بان از همان آغاز شيوه آموزش سنتي را كنار گذاشت. لحظه اي آرام و قرار نداشت و هر روز با يك فكر تازه پا به مدرسه ميگذاشت. نوآوريهاي وي در آن روزگار مانند شعبده بازي شگفتي و تحسين همه را برمي انگيخت. براي نخستين بار براي آموزش جغرافيا از نقشه اي استفاده كرد كه خود آن را ساخته بود. آن نقشه شامل دو تخته ساده بود كه روي آن نمونه اي از دريا و اقيانوس و پديده هاي طبيعي نشان داده شده بود.

باغچه بان علاوه بر استعداد و عشق به معلمي، استعداد شاعري، نقاشي، روزنامه نويسي و بازيگري و حتي قالبكاري داشت كه از همه اين تواناييها براي آموزش هر چه بهتر دانش آموزان كمك ميگرفت. او نمايشنامه مي نوشت و بچه ها ان را اجرا ميكردند. به علاوه، او براي نخستين بار لباسهاي يك شكل و برنامه ورزشي براي دانش آموزان تدارك ديد.

باغچه بان در سال 1303 كودكستاني با نام " باغچه اطفال" بنيانگذاري كرد و با نوآوريهاي خود برنامه هايي از جمله كاردستي، نقاشي، بازي، نمايش، سرود، شعر و قصه و ... در آن آموزش داد. او نام باغچه بان را براي مربيان اين كودكستان و همچنين براي نام خانوادگي خود برگزيد.

يكي ديگر ازكارهاي ارزندهي باغچه بان، بنيانگذاري كلاسي براي آموزش به دانش آموزان كر و لال بود. هنگامي كه اين فكر نو را با رئيس آموزش و پرورش آن زمان(رئيس فرهنگ) در ميان گذاشت، در برابر شور و هيجان خود با اين پاسخ دلسردكننده روبهرو شد كه: " اگر تو چنين استعداد و قدرتي داري كه لالها را زباندار كني، بهتر است زبان فارسي را در باغچه اطفال بيشتر كني. ما به آموزش زبان فارسي به اين مردم ترك زبان بيشتر نياز داريم تا زبا ندار كردن كر و لالها."

اما اين سخنان دلسرد كننده و كارشكنيهايي بسيار ديگر، باغچه بان را در راهي كه در پيش گرفته بود سست نكرد و او دو روز پس از شنيدن آن سخنان، اعلان ثبت نام را در مدرسه نصب كرد. اين اعلان، كه شبيه ادعاي پيغمبري بود، سر و صداي بسياري به پا كرد تا آنجا كه يكي از دوستانش به او گفت:" تو دشمن آبروي خود هستي. چرا فكر نكردي كه يهوديها با همه زرنگيشان نتوانسته اند در تبريز مغازه باز كنند؟ اين دكان چيست كه تو باز كرده اي؟ مگر تو پيغمبري كه ميخواهي لالها را زباندار كني؟ من تا به حال نماز نخوانده ام. اما امشب ميخوانم و از خدا براي تو شفا ميخواهم!" و باغچه بان چه نيكو به او گفت:" اين نخستين معجزه من، كه آدم كافري مثل تو به خاطر من مسلمان شد!"

سرانجام پس از كشمكشهاي بسيار، چند كودك كر و لال را نام نويسي كرد و پس از شش ماه در حضور پدر و مادران و برخي از مقامهاي آموزش و پرورش، از آنها آزمون گرفت. آن روز بچه ها براي مردمي كه روي در و ديوار مدرسه نيز نشسته بودند، درس خواندند و روي تخته ديكته نوشتند. پس از آن روز باشكوه بود كه سيل سپاسگذاريها و گراميداشتها به سوي او سرازير شد كه البته در برابر سيل كارشكنيها چندان چشمگير نبود.

مهمترين نوآوري باغچه بان، روشي نو در آموزش الفبا است كه به روش تركيبي مشهور شده است. در اين روش، آموزش الفبا بر اساس دانسته هاي پيشين دانش آموزان انجام ميشود. براي مثال، هنگامي كه ميخواهيد به كودك حرف "آ" را ياد بدهيد اگر اين حرف را روي تخته بنويسيد و بخواهيد كه شاگردان آن را بخوانند و بنويسند، اهميت نميدهند. اما اگر آب را به آنها نشان بدهيد، اسم آن را بپرسيد و از آنها بخواهيد صداهاي واژه آب را بكشند، آن دو صدايي را كه آب از آن ساخته شده است، پيدا ميكنند.

ديدگاه باغچه بان در آموزش كودكان

باغچه بان بر اين باور بود كه يك كودك نوزاد، كه ذهنش از هر گونه دانستني تهي است، بدون آموزش آموزگار، زبان محيط پيرامون خود را ياد ميگيرد و پر از دانستني مي شود. اما همين كودك هنگامي كه به دبستان ميرود، نميتواند از پس آموزش برايد و مردود مي شود. اين پيشآمد، خلاف نهاد او و قانون آفرينش كودك است.

نظرهاي باغچه بان در آموزش كودكان بر اين پايه استوار است كه كودك پيش از ورود به دبستان با مفهومهاي گوناگوني در محيط پيرامون خود آشنا ميشود و حتي بدون آن كه واژهاي را به زبان بياورد، مفهوم برو، بيا، بنشين، در و پنجره و ديگر چيزهاي پيرامون خود را درك ميكند. او چون اين مفهومها را ميداند، بدون تشويق يا تهديد، واژه هاي مربوط به آنها را ميآموزد. پس كودك هر واژه اي را در برابر چيزي ياد ميگيرد و راز يادگيري كودكان است.

باغچه بان نظرهاي خود را پيرامون آموزش الفبا در كتابي با نام "دستورتعليم الفبا" نوشته است كه كه در سال 1314 منتشر شد. اين كتاب پنج فصل دارد:

فصل اول: ويژگيهاي شخصي معلم. معلمي كه ميخواهد به دانش آموزاني كه تازه وارد مدرسه شده اند آموزش بدهد، بايد هفت ويژگي داشته باشد. بردباري و شكيبايي، خوشرويي و فروتني، انتظار و اميد، جديت و درست قولي، ثبات و جديت، وقار و سنگيني و احاطه و آمادگي.

فصل دوم: شناخت دانش آموزان. شاگردان شباهتهايي به هم دارند و تفاوتهايي كه نهاد آنان و خانواده ها و تربيت آنها موجب شده است.

فصل سوم: سرآغاز خواندن و نوشتن (دوره آمادگي). اصلاح گفتار و مخرج اداي كلمه ها، همراه با خواندن كلمه ها و نام چيزها و تمرين نوشتن. در گذشته، كار نوشتن بعد از خواندن انجام ميشد، اما امروزه نوشتن همراه با خواندن از روز اول آموزش داده ميشود.

فصل چهارم: آموزش الفبا. آموزش بايد بر اساس دانسته هاي پيشين دانش آموزان انجام شود. موضوع انتخابي براي درس بسيار مهم است كه بايد مبهم نبوده و در اندازهي درك دانش آموز باشد.

فصل پنجم : حرفها و طرز هجي كردن(بخش كردن) و ارتباط آموزش با تواناييهاي فكري كودكان. در اين مرحله، معلم براي اين كه بتواند سي و دو حرف را به آساني آموزش دهد، اول بايد توجه دانش آموزان را به كيفيت مخرج صداها و تقسيم كلمه به بخشهايي كه در هر بخش يك حركت دارند، جلب كند.

نوشته هاي باغچه بان

باغچه بان كتاب "زندگي كودكان" را كه شامل شعر، سرود و چيستان براي كودكان بود در سال 1308 در شيراز چاپ كرد. او چند نمايشنامه براي كودكان نوشته و به اجرا درآورده است. او چند كتاب پيرامون روش آموزش تركيب نيز نوشته است كه از آن جمله است: دستور تعليم الفبا؛ الفباي خودآموزي براي سالمندان؛ اسرار تعليم و تربيت يا اصول تعليم الفبا. چند كتاب هم دربارهي آموزش معلمان براي دانشسراي تربيت معلم نوشته است.

باغچه بان شعر هم ميگفت و شعر را نيز به عنوان ابزار كمك آموزشي به كار ميگرفت. در اين جا نمونهاي از شعرهاي او را ميخوانيد.

روي سعي بكن كه مرد احسان باشي
نيكي بكني به خلق و انسان باشي
بيرنج به مفت سودي از كس نبري
چون شمع براي جمع سوزان باشي

قصه ای از استاد آذر یزدی


    

                                   همنشین بدنام

 

 

 

 

 

مهدی آذر یزدی 


 

مهدی آذز یزدیروزي روزگاري دسته‌اي از راهزنان راه كارواني را بسته بودند و دارايي مسافران را برده بودند. وقتي خبر به شهر رسيد حاكم دستور داد لشكري انبوه فراهم آوردند و فرسخ‌ها دورتر از محل واقعه اطراف بيابان وسيع را در محاصره گرفتند و راه آمد و شد را بستند و اندك اندك حلقه‌ي محاصره را تنگ‌تر كردند و هر آينده و رونده‌اي را زير نظر گرفتند تا عاقبت در گودي ميان تپه‌هاي دور افتاده به دسته‌ي راهزنان دست يافتند، همه را گرفتند و دست و بازو بستند و پيش حاكم آوردند.


حاكم به قاضي گفت :‌ «هياهو در اندازيد، دزدان را در جمع مردم محاكمه كنيد، اگر بي‌گناهي در ميان آن‌ها هست بشناسيد و گناهكاران را عذابي سخت بدهيد و خبر آن‌را به همه جا برسانيد تا ديگران بهوش باشند و راه‌ها امن و امان شود.»


قاضي يكي يكي را محاكمه كرد و دزدان همه خود را بي گناه مي دانستند و بهانه‌ها مي‌تراشيدند ولي اموال كاروان را تقسيم كرده بودند و هر يك چيزي از آن داشت و هيچ‌يك نمي‌توانستند عذر وجهي بياورند و ناچار اعتراف كردند كه كارشان راهزني است. اما يكي از ايشان گناه خود به گردن نمي‌گرفت و مي‌گفت : «من از ايشان نيستم و كارم دزدي نيست، شاعرم، نقاشم، نويسنده‌ام، هنرمندم و اگر بخت بد مرا با اين جماعت پيوند داده است مرا با دزدان در يك رديف نبايد شمرد.»


نامه‌اي پر از آثار فضل و بلاغت و شعر و حكايت و حديث و روايت به حاكم نوشت و شكايت كرد كه «قاضي حرف مرا نمي‌پذيرد و داد مرا نمي‌دهد، من دزد نيستم و اهل دانش و هنرم.»


حاكم متاثر شد‌، جوان را احضار كرد و گفت : «نامه‌اي بسيار خوب نوشته‌ بودي كه دليل فهم و معرفت توست، چه مي گويي؟»


گفت : «من دزد نيستم و خود را مستحق كيفر نمي‌دانم.» حاكم پرسيد : «هم‌دسته‌ي دزدان چرا بودي؟» گفت : «ايشان را نمي‌شناختم و كارشان را نمي‌دانستم. به ايشان خدمت مي‌كردم و مزد مي‌گرفتم، حساب مي‌نوشتم و كتاب مي‌خواندم و موعظه مي‌كردم.»


 پرسيد : «قاضي چه مي‌گويد؟»


گفت : «او نيز مرا هم‌دست راهزنان مي‌شمارد و به عرايضم توجه نمي‌كند.»


حاكم دستور داد : «جوان را در حضور من محاكمه كنيد.»


قاضي در حضور حاكم محاكمه را تجديد كرد و از جوان پرسيد : «مي‌دانستي كه ايشان راهزنند يا نمي‌دانستي؟» گفت : «نمي‌دانستم و از وقتي كاروان را زدند فهميدم و از همراهي با اين جماعت پشيمان بودم.»


قاضي گفت : «بسيار خوب، نمي‌گويم كه همنشيني دليل همكاري است ولي چگونه از اين لباس دزدي كه پوشيده‌اي شرمنده نبودي؟»


گفت : «راضي نبودم و شرمنده بودم ولي چاره نبود.»


پرسيد : «خوب چند وقت است كه اين نا اهلان كاروان را زده‌اند؟»


گفت : «دو ماه»


پرسيد : «آنجا كه كاروان را زدند كجا بود؟»


گفت : «فلان گردنه در فلان شهر و آبادي.»


قاضي پرسيد : «آيا مي‌تواني نقشه‌ي اين راه ها را روي كاغذ بكشي تا در راه شناسي به ما كمك كني؟»


گفت : «چرا نتوانم؟ من اين راه‌ها را مانند كف دستم مي شناسم و در رسم نقشه هيچ‌كس چون من استاد نيست.»


قاضي گفت : «آفرين! آيا مي‌تواني شعري بسازي و پشيماني خود را از همراهي با دزدان وصف كني؟»


گفت : «چرا نتوانم؟ كلمات در دست من چون موم نرم هستند و مي‌توانم با يك شعر شور بر پا كنم.»


قاضي گفت : «بارك‌الله! آيا مي‌تواني داستاني بنويسي و برخورد دزدان را با كاروان و وحشت مسافران و گفت و شنيد آنان را تعريف كني؟»


گفت : «چرا نتوانم؟ ترس مردم قافله و التماس آنان و بي‌رحمي اين دزدان خود داستان سوزناكي است.»


قاضي گفت : «احسنت! اما اين دزدان چگونه زندگي مي‌كردند كه هيچ‌كس ايشان را نمي‌شناخت؟ آيا در اين مدت جز اهل قافله چوپاني، دشت‌باني، مسافر تنهايي، صحراگردي، دهقاني، غريبه‌اي آشنايي از مردم آن نواحي در حوالي جايگاه اين دزدان ديده نمي‌شدند؟»


گفت : «چرا، ولي دزدان با اينگونه اشخاص كاري نداشتند و اين اشخاص دسته‌ي دزدان را مسافراني خوشگذران مي‌دانستند.»


قاضي گفت : «با اين ترتيب تو كه دزدان را شناخته بودي و ناراضي و شرمنده بودي در مدت دو ماه با اينكه به مردم آبادي اطراف دسترسي داشتي و اسير دزدان نبودي و مي‌توانستي نقشه‌ي راه و جايگاه دزدان را بكشي و داستان دزدي را بنويسي چرا دزدان را رسوا نكردي و خبر را به گوش راه‌بانان نرساندي؟ چرا از ايشان جدا نشدي و فرار نكردي؟»


گفت : «در اين فكر بودم و توفيق ياري نكرد.»


قاضي پرسيد : «آيا در اين مدت هيچ شعر نساخته‌اي؟»


گفت : «چرا يك شعر.»


قاضي گفت : «بخوان!»


جوان غزلي را كه ساخته بود خواند. و قاضي به حاكم گفت : «بر من ثابت است كه اين جوان هم مانند باقي دزدان دزد است و گناهش از ديگران بيشتر است كه دانسته‌تر و فهميده‌تر شريك و همكار ايشان بوده است. شعرش هم از بي‌دردي و بي‌خيالي حكايت مي‌كند. به شعر و داستان و معاني بيانش فريفته نبايد شد زيرا كه از همنشيني با دزدان پشيمان نيست. اگر دزد نبود همنشين ايشان نبود و اگر پشيمان بود پيش از دستگيري به جاي غزل، شكايت‌نامه مي‌ساخت. درخت را از ميوه‌اش مي‌شناسند و آدم بي‌معني را از كارش و كسي كه با بدكاران همنشين است و از آن راضي است همراه و همدست و يار و مددكار ايشان است. اگر از كارشان راضي نبود حتي اگر در دست ايشان اسير بود مي‌توانست به وسيله‌ي چوپاني، دهقاني، آينده و رونده‌اي راز ايشان فاش كند. همنشيني هم دليل خوبي است.»


جوان گفت : «من جامه از تن كسي نكندم.»


قاضي گفت : «نمي‌توانستي، ولي از پوشيدن لباس دزدي پرهيز نكردي.»


جوان گفت : «با ايشان هم‌دل نبودم.»


گفت : «دروغ مي‌گويي.»


گفت : «توبه مي‌كنم.»


قاضي گفت : «حالا چاره‌اي ندارد. توبه پيش از رسوايي است، بعد از گرفتاري همه توبه‌كار مي‌شوند»


گفت : « با من غرض داري  و نمي‌خواهي از كيفر معاف شوم.»


گفت : «همان غرضي را دارم كه با ديگر راهزنان دارم.»


حاكم گفت : «به‌نظر مي‌رسد كه اين هم محكوم است. تنها چيزي كه از ديگر دزدان بيشتر داد زبان‌آوري و هوشياري است. دريغ از هوشياري كه در راه كج به‌كار مي‌رود كه اگر در راه راست بود به بزرگي و بزرگواري مي‌رسيد.»


 


برگرفته از قصه‌هاي گلستان و ملستان – نوشته‌ي مهدي آذر يزدي

نگاه صادقانه

 


در کنج مدرسه کنار در خروجی پسرکی  چمباتمه زده بود وکیفش را روی پاهایش گذاشته وتند وتند مینوشت  وقتی که به بالای سرش رسیدم او با عجله دفترش را بست ودو دستش را روی ان گذاشت وبه من  زل  زد وگفت 
بخدا  خانم تکلیف شب نمی نویسم 
با تبسم پیشش نشستم ودستش را تو دستهایم گرفتم وگفتم  توپسر راستگویی هستی  وهیچ وقت دروغ نمی گوئی

خنده وشادی را در رویش دیدم واز همه عجیبتر  اعتمادبه نفس فوق العاده را مشاهده کردم
پسرک دفترش را باز کرد وگفت خانم ببین من دروغ نمی گویم
من به دفترش نگاه کردم وانچه مرا به تعجب انداخت نوشته زیبائی بود
ای مادرم برایت دلتنگ شدم میخواهم بیایم خونه
پرسیدم پسرم مامانت را خیلی دوست داری ؟
جواب داد خیلی
 گفتم : خانم معلمت را چه طور ؟

گفت : خانم ان هم خوب است ولی الان مرا از کلاس بیرون کرده

گفتم: پا شو بریم  کلاس من دستش را گرفتم وباهم رفتیم تا اینکه به در کلاس رسیدیم  یک لحظه ایستاد گفت خانم معلمم دارد نگاه میکند  من میترسم
گفتم نباید بترسید او هم تورا دوست دارد
که دران لحظه خانم (ر) با تندی جلو امد گفت این در سرکلاس بی ادبی کرده و مشقش را ننوشته بود باید جریمه اش بکنم 
پسرک چنان  از ترس می لرزیدخودش را به من  من می چسباند ومی خواست گریه کند دراین حال به خانم   ر   گفتم  باشد با اجازه شما من اورا تنبیه میکنم سپس باهم به سوی کلاسم  که خالی بود رفتیم  چون دانش اموزان برای درس ورزش با دبیر تربیت بدنی  در سالن اموزشگاه مشغول بودند ومن با پسرک نشستیم و گفتم پسرم چرا مشقت را ننوشته بودی

 خانم اجازه من شب خوابیدم ونتوانستم بنویسم وشام هم نخورده بودم
گفتم اولین بار است که نمی نویسی
گفت  چند بار شده که نمی توانستم بنویسم آخه کسی نیست به من کمک کند  یکبارهم نوشته بودم که  علی  هم تختی ام ان را پاره کرد

به فکر فرورفتم که چه باید بکنم وبا معلمش چگونه صحبت کنم  از پسرک آدرس منزلشان را پرسیدم واو هم هرچه میدانست گفت  دراین مدت کوتاهی که با او بودم توی چشمهایش غم بزرگی را میدیدم دراین زمان زنگ مدرسه به صدا درامد وما باهم از کلاس بیرون امدیم واو خدا حافظی کرد ودستم را بوسید گفت تو خانوم خوبی هستی  ودوان دوان به طر ف در مدرسه رفت ومن هم به دفتر رفته کیف ودفترم را برداشتم وسوار ماشین خودم شده  راهی منزل شدم
فردای ان روز به سراغش رفتم واز معلمش پرسیدم  او گفت که غایب است واز ان روز دیگر اورا ندیدم ولی دلم برایش میسوخت که چرا نمی اید
ومدیر مدرسه هم نتوانست پیدایش کند گویا از محل سکونت شان کوچ کرده بودند
                                       بعد از 21 سال
در مسیر راهی که به مرکز استان با خانواده رفته بودم   ماشینمان در کنار کمربندی زنجان پنچر شد وما سراغ پنچرگیری را گرفتیم وبا کمک فرزندانم ماشینمان را به تعمیر گاه رساندیم وپدر بچه ها ان را به داخل تعمیر گاه برد وماهم برای چند لحظه از ماشین پیاده شدیم وبه اطراف ومغازه ها اطرافمان تماشا میکردیم  ومشغول مرور تابلوها مغازه ها بودم که یکباره اسم دندان پزشکی را مشاهده کردم که برایم آشنا میباشد      وخواستم بی خیال باشم که نتوانستم  واز سر کنجکاوی از پله ها به طبقه دوم ساختمان رفتم ودر بالای درب مطب دوباره  همان نام را مرور کردم وناگهان از بایگانی حافظه ام دلیل آشنائی ان اسم را یافتم  ودر میان شک ویقین  داخل  مطب شدم در  اتاق انتظار مشتریهائی نیز به نوبت نشسته بودند  وبا خود فکر میکردم آیا او دندان پزشک همان پسر ک میباشد یا من اشتباه میکنم  وبا خود میگفتم که نمی شود  با ظن وگمان با این خیالات از منشی پرسیدم دکتر هست  واو جواب مثبت دادوبه منشی گفتم بروبه دکتر بگو مادرت  با توکار داره منشی با تعجب گفت خانم مگر شما مادر دکتری با تکان دادن سرم جواب دادم او گفت آخه دکتر می گفت که مادر نداره خیلی عجیبه با جدیت گفتم تو برو بگو خودش می اید
دکتر همراه منشی از اتاق ویزیت بیرون آمدند دیدم خودش هست چون با خال مشخصه روی گونه اش او را هیچوقت فراموشش نمی کردم زمانی که دکتر مرا دید اول با شک نگاه کردولی یکباره شناخت وبه سویم امد وبا همان اخلاق دوران بچه گی اش  دستم را گرفت وبا صدای بلند گفت مادر  بخدا دروغ نمی گویم
 نگاه در بیکرانه افق میگشت  وماشین  با اوای خود در جاده همچون میرفت من در دل افکارم غرق شده بودم  وتنها ساحلی که میدیدم ساحل عشق بود که می تواند برای غریق دنیا مکان امنی باشد  ویقین کردم که  یک نگاه صادقانه  نمی گذاردگذشت زمان خاطرات  واقعی را از خاطره ها پاک کند

اخبار آموزشی

 
براساس این خبر شورایعالی آموزش و پرورش با ارسال نامه ای به پژوهشکده تعلیم و تربیت، پیشنهاد ساماندهی تعطیلات تابستانی دانش آموزان را مطرح کرده و

////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

تاریخ خبر :  03/03/89    20:26:13    
  دريافت كارت آزمون استخدامي از ساعت 11 صبح روز چهارشنبه
رئيس مركز سنجش آموزش و پرورش اعلام كرد:

رئيس مركز سنجش وزارت آموزش و پرورش اعلام كرد: داوطلبان شركت در آزمون استخدامي آموزش و پرورش مي توانند از ساعت 11 صبح روز چهارشنبه كارت آزمون استخدامي را دريافت كنند.




به گزارش مركز اطلاع رساني وروابط عمومي وزارت آموزش وپرورش، محمدتقي صابري در گفت‌وگوي تلفني با اين مركز اظهار داشت: داوطلبان شركت در آزمون استخدامي آموزش و پرورش كه تمامي شرايط عمومي واختصاصي مندرج در آگهي استخدام را دارا بوده‌اند و در مهلت مقرر (12 تا 19 ارديبهشت ماه) نسبت به ثبت‌نام خود اقدام نموده‌اند، مي‌توانند از ساعت 11 صبح روز چهارشنبه (5/3/89) لغايت ساعت 13 روز جمعه (7/3/89) با مراجعه به سايت مركز سنجش آموزش و پرورش به نشاني http://Aee.medu.ir نسبت به چاپ (پرينت) و دريافت كارت ورود به جلسه‌ي آزمون اقدام نمايند.

وي درخصوص محتواي آزمون گفت: سوالات در دو دفترچه در قالب آزمون «عمومي» و «تخصصي» تهيه شده است. داوطلبان تمامي رشته‌ها مي‌بايست به سوالات آزمون عمومي در مدت 90 دقيقه و به سوالات تخصصي متناسب با رشته‌ي انتخابي خود در مدت 70 دقيقه پاسخ دهند.

به اين ترتيب، در مجموع داوطلبان در مدت 160 دقيقه به كليه‌ي سوالات عمومي و تخصصي پاسخ خواهند داد.

رئيس مركز سنجش وزارت آموزش و پرورش تصريح كرد: چنانچه داوطلبان براي دريافت كارت از سايت مركز سنجش با مشكلي مواجه شدند، مي‌توانند با در دست داشتن اصل كارت ثبت‌نام اينترنتي، اصل كارت ملي و ارائه‌ي كد رهگيري به اداره سنجش اداره كل آموزش و پرورش استان (مركز استان) مراجعه كنند تا نسبت به رفع مشكل آنان اقدام شود.

شايان ذكر است آزمون مرحله اول استخدامي آموزش و پرورش در تمامي رشته ها راس ساعت 4 بعدازظهر روز جمعه مورخ 7/3/89 به طور همزمان و هماهنگ در سراسر كشور برگزار مي شود

ادامه نوشته

مردم همت مضاعف خود را نشان دادند


مکارم شیرازی: اکنون نوبت کار مضاعف مسئولان در قبال بدحجابی است
ایسکانیوز: آیت الله مکارم شیرازی با بیان این که مردم درخصوص مساله عفاف و حجاب همت مضاعف خود را نشان دادند، گفت: اکنون نوبت کار مضاعف مسئولان در قبال بدحجابی است.

به گزارش باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران "ایسکانیوز" این مرجع تقلید، صبح امروز، در ابتدای درس خارج فقه خود با اشاره به مطلب فوق، خاطرنشان کرد: حجاب و عفاف اکنون به یک مساله سیاسی تبدیل شده است؛ به این معنی که دشمنان نظام می خواهند با شکستن ارزش اسلامی حجاب، به اسلام و نظام اسلامی ضربه وارد کنند.
وی با تقدیر از حرکت های مردمی در برگزاری راهپیمایی هایی گسترده علیه بدحجابی در قم و سایر شهرها، گفت: الحمد الله در حال حاضر حرکت بسیار خوبی در رابطه با مساله حجاب و عفاف در کشور پدیدار شده است و مجلس نیز اخیرا طرح خوبی برای تشکیل سازمانی برای امر به معروف و نهی از منکر ارایه داده که فوریت اول آن با رای بالایی به تصویب رسیده که امید است فوریت دوم آن هم با رای بالاتری مورد تصویب قرار گیرد.
معظم له افزود: در نماز جمعه های سراسر کشور مباحث خوبی مطرح شده و به ویژه خطیب جمعه این هفته تهران سنگ تمام گذاشت، که واقعا جای تقدیر دارد. ضمن آن که آن دسته از مطبوعاتی که طرفدار ارزش ها بودند نیز درخصوص این موضوع مطالب خوبی منتشر کردند.
وی همچنین یادآور شد: البته منظور ما از نهی از منکر، برخورد خشونت آمیز فیزیکی نیست؛ بلکه باید این کار از طریق صحیح و مودبانه خود و البته با قاطعیت انجام شود.
این مرجع تقلید اضافه کرد: معدود افراد حریم شکن در جامعه هستند که باید در رابطه با بدحجابی با آن ها برخورد فیزیکی لازم صورت گیرد.

*توهین به مقدسات مسلمانان به اسم آزادی!
به گزارش "ایسکانیوز" به نقل از مرکز خبر حوزه آیت الله مکارم شیرازی در ادامه با اشاره به این که اخیرا سایت «فیس بوک» اقدام به برگزاری مسابقه ای در جهت کشیدن بدترین کاریکاتورها درباره پیامبر (ص) کرده است، تصریح کرد: از همه بدتر این است که آن ها این حرکت بی شرمانه را به اسم حمایت از آزادی انجام داده اند و باید گفت خاک بر سرتان با این آزادی که مفهومش توهین و بدگویی به مقدسات یک میلیارد و چهارصد میلیون انسان و آزردن قلب و روح آنان است.
وی اضافه کرد: بدانیم که این ها دشمن ما هستند و جز ذلت ما چیزی نمی خواهند؛ بنابراین باید محکم در مقابل خواسته های نامشروع آن ها بایستیم.

*نباید در مقابل خواسته دشمن کوتاه بیاییم
این مرجع تقلید با تاکید بر این نکته که طرح دوستی با دشمن اشتباه است، خاطرنشان کرد: برخی خیال می کنند اگر در مساله هسته ای در مقابل آنان کوتاه بیاییم آن ها دست از سر ما بر می دارند، در حالی که اگر ما کوتاه بیاییم، آنها سراغ مسایلی چون حقوق بشر،آزادی مطبوعات و زندانیان سیاسی و ... می روند و نهایتا هم به ما می گویند که شما باید اسراییل را به رسمیت بشناسید!

*مرگ عاطفه ها در دنیای امروز تاسف بار است
وی همچنین در بخش دیگری از سخنان خود، با اظهار تاسف از مرگ عاطفه ها در دنیای امروز، ابراز داشت: متاسفانه هر قدر که دنیا به سمت تمدن مادی پیش می رود، مسایل عاطفی به ویژه مساله صله رحم کم رنگ تر می شود و کار به جایی رسیده که حتی در کشور های اسلامی فرزندان از والدین دور افتاده و همسایگان مدت های زیاد از هم بی خبر هستند.
معظم له با اشاره به تاکید فراوان اسلام بر مساله صله رحم، گفت: تجربه نشان داده است افرادی که قطع رحم می کنند زودتر از بین می روند، ضمن آن که در این دنیا هم آب خوش از گلوی آن ها پایین نمی رود و در مقابل، کسانی که پیوند خویشاوندی را حفظ می کنند و در خدمت پدر و مادر هستند، زندگی آبرومندانه ای دارند.ی همچنین ضمن اشاره به این که صله رحم دارای مراحل و مراتبی است، اظهار داشت: اسلام با تاکید بر مساله صله رحم در واقع یک نوع بیمه خانوادگی ایجاد کرده تا به این وسیله مشکلات در بین خانواده ها و اقوام تقسیم شده و همه در گرفتاری ها به یاری یکدیگر بشتابند./01

۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲

۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲۲

 

زمستان سال گذشته را به خاطر می‌آورید؟ زمانی که تقارن سرمای شدید هوا و کمبود سوخت، مدارس را به تعطیلی یک هفته‌ای کشاند. امسال هر چند از سوز و سرمای شدید و برف خبری نیست، اما آلودگی شدید هوا بخصوص در کلانشهرها باعث شده تا بعضی والدین از ترس بیماری فرزندان، به غیبت آنان در کلاس درس رضایت دهند.

فصل زمستان همواره به دلیل بارش برف و یخبندان از یک طرف و آلودگی شدید هوا و احتمال بیماری شهروندان از طرف دیگر، با تعطیلی چند روزه بخصوص در ماه‌های آذر و دی همراه است. با توجه به این که مناطق سردسیر کوهستانی در کشور و نیز کلانشهرهای پرجمعیت در فصل زمستان به دلیل این دو پدیده جغرافیایی و زیست‌محیطی بیش از دیگر نقاط تحت تاثیر قرار می‌گیرد، سال‌هاست دغدغه تعطیلات زمستانی مطرح می‌شود.

بویژه این که تعطیلات زمستانی و تابستانی به استاندارد بین‌المللی تبدیل شده، اما در کشور ما بر اساس موقعیت آب و هوایی و ویژگی‌های فرهنگی و وجود تعطیلات متعدد در روزهای سال مانع اندیشیدن به اعمال تغییر و تحول در تعطیلات ایام سال می‌شود. در واقع تعطیلات تابستانی طولانی‌مدت یا تعطیلات زمستانی و تابستانی در طول یک سال هریک نقاط ضعف و قوتی دارد که باید براساس موقعیت آب و هوایی، زیست‌محیطی، فرهنگی و... در هر منطقه تعریف شود.

با توجه به این که با تغییر شیوه آب و هوایی در هر منطقه، اولین مکان‌هایی که تعطیل می‌شوند، مدارس آن مناطق هستند، قرار دادن تعطیلات زمستانی و کاهش تعطیلات تابستانی می‌تواند خالی از فایده نباشد که البته چنین تغییری نیازمند اجماع مجلس و دولت و بررسی کارشناسانه آن است.

● تعطیلات زمستانی، طرحی فراموش شده

طرح و ایده تعطیلات زمستانی و کاهش تعطیلات تابستانی مدارس نخستین بار در سال ۱۳۳۶ شمسی از سوی وزارت فرهنگ وقت مطرح شد که به دلیل نبود توافق تا سال ۷۵ سخنی از آن به میان نیامد، در سال ۷۵ قرار شد ۱۰ روز در میانه زمستان تعطیل باشد که باز هم به دلیل موفق نبودن طرح به بایگانی آموزش و پرورش رفت. براساس این طرح، دانش‌آموزان ۱۵ روز زودتر و در میانه شهریورماه، سال تحصیلی را آغاز می‌کردند تا تعطیلات زمستانی، خللی در آموزش ایجاد نکند.

محمدعلی نجفی، وزیر وقت آموزش و پرورش هدف از اجرای آن را امکان مسافرت‌های زمستانی خانواده‌ها و ایرانگردی در این فصل ذکر کرد، با وجود این، طرح، در نیمه راه غیرقابل اجرا تشخیص داده شد.

پس از این دو تجربه ناموفق که هنوز دلیل مسکوت ماندن طرح مشخص نیست، شورای‌عالی آموزش و پرورش به تناسب نیاز روز مدارس، پیشنهاد ساماندهی تعطیلات تابستانی دانش‌آموزان و احتمالا کاهش آن را مورد بررسی قرار داد و با ارسال نامه‌ای به پژوهشکده تعلیم و تربیت خواست به مطالعه بیشتر درباره این طرح بپردازد. این طرح مطالعاتی هنوز به نتیجه نرسیده و گویا هنوز نتوانسته موافقت مجریان بخش دولتی و نمایندگان مجلس را کسب کند.

● دلیل مخالفت‌ها چیست؟

عده‌ای که اغلب مخالف تغییر تقویم آموزشی هستند، انجام سفرهای خانوادگی در تابستان را به خاطر ویژگی آب و هوایی، مناسب می‌خوانند و تغییر تقویم آموزشی را ایجاد محدودیت در مدت زمان این سفرها می‌دانند.

به نظر این عده، اجرای برنامه‌های متمرکز نظیر ثبت‌نام، اجرای امتحانات سراسری، ‌آزمون سراسری دانشگاه‌ها، نقل و انتقال معلمان و برنامه‌های آموزشی و... با یک تقویم آموزشی متمرکز امکان‌پذیر است و نمی‌توان به تناسب اقلیم هر منطقه، تعطیلات را کم و زیاد کرد.

از موضع وزارت آموزش و پرورش، تعطیلات تابستانی فرصتی برای جبران عقب‌ماندگی‌های تحصیلی دانش‌آموزان و تنظیم برنامه‌های بازآموزی و فعالیتی معلمان و پر کردن کاستی‌های پرورشی، تعمیر و تجهیز و بازسازی ساختمان‌های آموزشی و چاپ کتاب‌های درسی و اصلاح برنامه‌های آموزشی است و کاهش زمان این تعطیلات این وزارتخانه را با تنگنا روبه‌رو می‌کند.

اما علی عباسپور‌فرد، رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات اشکال عمده تعطیلات زمستانی و کاهش تعطیلات تابستانی را عدم تعطیلی دیگر اعضای خانواده بجز دانش‌آموزان می‌داند که در عمل منجر به استفاده نشدن از تعطیلات زمستانی می‌شود.

موسی‌الرضا ثروتی، عضو کمیسیون اجتماعی مجلس نیز ضمن مخالفت با این گونه طرح‌ها، آن را ناموفق می‌خواند. به عقیده او، سنت‌ها و آداب و عادات مردم در استفاده از تعطیلات نوروز و تابستان براحتی در مردم قابل تغییر نیست.

چندی پیش، مرکز تحقیقات، مطالعات و سنجش برنامه‌ای سازمان صدا و سیما طی پژوهشی نظر خانواده‌ها و دانش‌آموزان را درباره طول مدت تعطیلات تابستانی و جایگزینی با تعطیلات زمستانی جویا شد که براساس آن، ۷۷ درصد پاسخگویان طول مدت مفید سال تحصیلی را بین ۶ تا ۹ ماه دانستند. بیشتر این افراد با تعطیلات زمستانی موافق یا کاملا موافق بودند و آن را مفید می‌دانستند. (بیش از ۶۵ درصد)‌

● تجربه دیگر کشورها

با وجود مقاومت مسوولان و تصمیم‌گیران در کشور برای تغییر تقویم آموزشی، بیشتر کشورهای پیشرفته و در حال توسعه، تعطیلات سالانه را متعادل ساخته و از کشدار شدن تعطیلات در یک فصل جلوگیری کرده‌اند.

در آلمان، ۲۳۵ روز سال را (از فروردین تا بهمن)‌ دانش‌آموزان به مدرسه می‌روند که ۱۷ روز در ۳ ماهه اول، ۲۱ روز در سه ماهه دوم و ۶ هفته در سه ماهه سوم تعطیلند. در انگلستان مدارس ۲۰۰ روز در سال (شهریور تا تیر)‌ دایر است که ۲۱ روز در سه ماهه اول، ۱۴ روز در سه ماهه دوم و ۶ هفته در سه ماه سوم مدرسه تعطیلند.

سال تحصیلی در کشور ژاپن ۲۲۵ روز (از اردیبهشت تا بهمن ماه)‌ است که ۱۳ روز در سه ماه اول، ۱۵ روز در سه ماه دوم و ۴۵ روز در سه ماه سوم تعطیلی دارند. ایالات متحده نیز با ۱۸۷ روز سال تحصیلی را (از شهریور تا خرداد)‌ سپری می‌کند که تنها ۲۱ روز در سه ماه اول و ۱۴ روز در سه ماه دوم تعطیل دارد.

در کشور هندوستان نیز سال تحصیلی از تیر ماه تا اردیبهشت ماه طول می‌کشد و تنها شهریور و بهمن ماه زمان تعطیلی مدارس و دانشگاه‌هاست.

آنچه کشورهای مختلف را وامی‌دارد که تعطیلات را در فواصل معین سال قرار دهند، استراحت و رفع خستگی بعد از یک دوره کار و آموزش، شرکت در فعالیت مالی و اجتماعی منطقه‌ای و شهری و آمادگی برای شروع بهتر و با انگیزه بیشتر است. اما در کشور ما دلایل تعطیلات زمستانی کمی متفاوت است.

● سرما، آلودگی هوا، ضرورتی جدید

ایران کشوری با اقلیم متعدد و آب و هوای متفاوت است که گرمای طاقت‌فرسای نقاط جنوبی کشور و سرمای شدید نقاط کوهستانی مرکز و غرب و شمال غرب از دلایلی است که ضرورت بازتعریف تعطیلات مدارس را نشان می‌دهد، بعلاوه آلودگی هوا در کلانشهرهایی مانند تهران در فصل پاییز و زمستان به دلیل استفاده بیش از حد از وسایل نقلیه شخصی و کمبود وسایل نقلیه جمعی دلیل دیگری است که شهروندان را با دشواری‌هایی روبه‌رو می‌کند. گذشته از کمبود سوخت در نقاطی از کشور بخصوص شهرهای سردسیری که بازهم فعالیت مدارس را با کاستی روبه‌رو می‌کند، خستگی دانش‌آموزان و دانشجویان و تعطیلی خودسرانه و پیش از موعد در تعطیلات مختلف سال، نشانه ساماندهی تعطیلات است که البته هنوز طرحی به آن اختصاص نیافته است.

یکی از پیشنهادهای مثبت در این زمینه، سخن مدیرکل آموزش و پرورش راهنمایی تحصیلی است که از امکان واگذاری تعطیلات به مدیریت استان‌ها و شوراهای آموزش و پرورش خبر می‌دهد که البته با توجه به موقعیت جغرافیایی و آب هوایی هر منطقه، آلودگی هوا، شلوغی بیش از حد معابر و خیابان‌ها، سرما یا گرمای شدید و... می‌توان درباره تعطیلات نقاط مختلف تصمیم گرفت که انجام آن بدون مطالعه میسر نیست.

 

اوقات فراغت

اوقات فراغت را مي توان مهمترين و دلپذيرترين اوقات انسان ها دانست. اين اوقات براي مومنين لحظه هاي نيايش با معبود، براي عالمان دقايق تفکر و تامل و براي هنرمندان زمان ساختن و ابداع و اختراع است در عين حال براي عده اي نيز اين اوقات فراغت ملا ل آورين ترين و خستگي ترين لحظه هاست.
ادامه نوشته

تعریف اوقات فراغت

 تعریف اوقات فراغت:

هر موجود زنده ای برای ادامه حیات خود با توجه به شرایط محیط ووضع حسمی خود باید تلاش نماید از این جهت در میان موجودات زنده انسان ووضعیت پیچیده ای دارد ..........

 

راههای غنی سازی اوقات فراغت دانش آموزان

ادامه نوشته

فراغت

اوقات فراغت دانش آموزان ( بخش اول )

سه شنبه 19 آذر 1387

غنی سازاوقات فراغت دانش آموزان و برنامه ریزی صحیح، اصولی و هدفمند برای...

 غنی سازاوقات فراغت دانش آموزان و برنامه ریزی صحیح، اصولی و هدفمند برای هدایت رفتاری و شكوفا كردن استعدادهای خدادادی این عزیزان از مهمترین اركان فلسفه وجودی نظام تعلیم و تربیت است فضای مدرسه هر چند هم از امکانات ورش و مربیان کار آمد برخوردار باشد به تنهایی نمی تواند اسگوی نیازهای روانی و تربیتی کودکان، نوجوانان و جوانان باشد. دانش آموزان همواره ساعاتی را در مدرسه به تحصیل علم می ردازند و بخش دیگری از اوقات خود را در خانه و والدین می گذرانند زمان دیگری نیز وجود دارد که سازندگی و یا بهم ریختن شخصیت آنان نقش چشمگیری دارد و آن زمانی است که دانش آموزان همواره ساعاتی را نه در مدرسه و نه در خانه اند و به اصطلاح در اوقات فراغت خود بسر می برند لذا در مقوله کردن و غنی سازی اوقات فراغت دانش آموزان همیشه سوالاتی نظیر غنی سازی اوقات در کجا، چگونه و زیر نظر چه کسانی و با استفاده از کدام امکانات و بر اساس چه بر نامه ای و چه مصالحی... به ذهن والدین گرامی و افراد مختلف جامعه خطور می کند و همواره یافتن پاسخ برای اینگونه سوا لات کار آسانی نیست لذا دانش آموزان پرورش و سازمان دانش آموزان به عنوان متولیان امر تعلیم و تربیت می توانند با ارائه فعالیتهای متنوع جذاب با نشاط هدفدار زمینه رشد و شکوفایی استعدادهای درخشان دانش آموزان را در ابعاد مختلف اعتقادی اجتماعی سیاسی فرخندگی تکنولوی و... را به منظور تحقیق علمی شمار و مدرسه تعطیل می شود اما تربیت تعطیل نمی شود به در ایام تابستان فراهم آمد و دوران طلایی اوقات فراغت دانش آموزان را با برنامه ریزی نهایی مناسب و با ارائه برنامه های مختلف فرهنگی،ورزشی مهارتی اردویی هنری بهداشتی بازدید شغلی تلاش و سازندگی و غیره پربارنمود. و ضرورت انجام این کار و در عرصه کنونی با نگاهی به تهاجم همه جانبه فرهنگی و دشمن و بالابودن جمعیت جوان پویا و با نشاط جامعه بسیار ملموس و محسوس می یاشد و در این راستا همانگونه که اشاره شد می توان با برنامه های متنوع و انجام فعالیتهای مختلف به روش کلاسیک و غیر کلاسیک از قبیل برگزاری اردو بازدید مسابقات نمایش فیلم اجرای جنگ شادی مطالعه و تحقیق کتابخانی و مهارتهای فنی الکتریکی و با استفاده از توان فکری و اجرایی و امکانات آموزشی و تربیتی موجود در آموزش و پرورش مساعدتهای برون بخشی و جلد مشارکتهای دانش آموزان واولیاء گرامی آنان به طور نسبتا گسترده نسبت به تشکیل مراکز فعالیتهای تابستانی در سطح مدارس و کانونها اقدام نمود.

اهداف:

غنی سازی اوقات فراغت دانش آموزان

استمرار فعالیتهای تربیتی و پرورشی در ایام تابستان

ارتقاء بینشی دینی اعتقادی و اجتماعی و مهارتهای فنی و هنری ... دانش آموزان

تقویت روحیه خود باروری و مسئولیت پذیری دانش آموزان

تامین سلامت جسمی و روحی دانش آموزان با شرکت در برنامه های شاد و آموزنده

ایجاد بستر مناسب برای پرورش استعدادها و خلاقیت ذاتی دانش آموزان

استفاده از نیروی دانش آموزان دز زندگی

ارتقا سطح علمی و آگاهی دانش آموزان و بالا بردن و تقویت توانمندی های دانش آموزان

پاسخ به نیازروز افزون دانش آموزان به اطلاعات علمی و ایجاد انگیزه برای فعالیت بیشتر

اگر در زمان فراغتش فاقد هر گونه برنامه مشخص باشد زمان به بطالت بگذرد آن و اخلاء فراغت می نامند اما اگر بخشی از زمان فراغت با یک برنامه همراه باشد به زمان فعال فراغت نام می نهند (حسین محمودی اشکوری،1369)

تعاریف فراغت:

پس از بررسی اوقات فراغت از لحاظ لغوی به بررسی تعاریف گوناگون آن از دیدگاه متخصصین می پردازیم. کارلسون در سال 1979 در کتاب تفریح و فراغت پس از بررسی تعاریف گوناگون به طبقه بندی آنها چهار طبقه فرهنگی دینی فعالیتی و دقت آزاو اقدام نمود.

تعریف فراغت از نظر سازمان ملی جوانان:

نظر سازمان ملی جوانان به بررسی تعاریف مختلف مبتنی بر سه رویکرد اقدام کرده است که حاضر از این سه رویکرد و استفاده می نماید.

فراغت به مثابه زمان: فراغت زمانی است که آنچه را که می توانیم انتخاب می کنیم.

فراغت به عنوان فعالیت: فراغت فعالیتی است که موجب ابراز وجود وخود شکوفایی فردی است.

فراغت به عنوان یک تجربه درونی: توجه به وضع روحی روانی جهت گیری گرایشها شرایط و تجربه در ارتباط با فراغت است.

تعریف فراغت از منظر رویکردهای مختلف:

فراغت به مثابه زمان: به نظر پیل

اوقات فراغت باقیمانده زمانی است که اجبارا برای برآوردن نیازهای کاری و معیشتی مصرف می شود. اوقات فراغت زمانی است که می توانیم آنچه را که انجام می دهیم انتخاب کنیم. اوقات فراغت زمان آزاد است. بر اساس این تعریف چارلز برایت پیل دو عنصر مشترک را به عنوان زمان با هم ادغام می کند اهمیت این نظریه در آن است که فراغت به عنوان زمان قابل محاسبه و کمیت پذیر است و با این سوال که چه مقدار زمان به فعالیتهای فراغتی مشغول هستید؟ می توان آن را به کمیت قابل محاسبه تبدل کرد. دیگر آنکه کمیت پذیری زمان فراغت امکان مقایسه فراغت بزای افراد متفاوت و گروه های اجتماعی مختلف را فراهم سازد. نیو مسیرها برای فراغت دو مفهوم قائلند: یکی مفهوم ریاضی و دیگری مفهوم کلی فراغت به نظر آنها مفهوم کلی فراغت عبارت است از: مقدار ساعتی که پس از کسر خواب و سایر اعمال حیاتی از 24 ساعت باقی می ماند.  به طور کلی برای انسان می توان زمان را به دو بخش تقسیم نمود: 1- زمان کار 2- زمان خارج از کار

  زمان خارج از کار به چند دسته تقسیم می شود:

الف- زمانی که ارتباط به کار روزانه دارد مثل رفت آمدها یا مطالبی                                                                                                                                                                                                که مرتبط به کار یا شغل فرد است.

 ب- زمانی که برای دفع احتیاجات زیستی صرف می گردد. مثل                                                                                                                                                                  خواب، تغزیه.

 ج- زمانی که صرف انجام وظایف و فرائض دینی می شود.

د- زمان فراغت

مديريت آموزشي


مديريت آموزشي

نهادهاي مرکزي

از جمله مهمترين نهادهاي مديريتي آموزشي دولت هلند ميتوان به موارد ذيل اشاره نمود :

. وزارت آموزش ، فرهنگ و علوم : بازرسي آموزشي از طريق گروه سه گانة بازرسان كل

. بازرسي كل آموزش که عهده دار كنترل اصول،بازديد از مدارس و آموزشگاههاي عالي ناحية مربوطه، بهبود آموزش با كمك مقامات ذيصلاح  و تهيه گزارش براي وزارتخانه مي باشد.

. شوراي اجرايي شهرداري که عهده دار مسووليت كنترل كودكان حوزة مربوطه در رابطه با ثبت نام بموقع در راستاي تحصيلات اجباري ، هماهنگي ميان آموزش و ديگر بخشهاي اجتماعي مي باشد.

. هيئت مشاورة نمايندگي اجباري متشكل از دو نفر منتخبين از كاركنان و از والدين يا دانش آموزان براي ارائة پيشنهادات و مصوبات ، آگاهي از اهداف و خط مشي مدرسه در جهت حفظ حقوق و تعهدات خويش با رعايت برنامة مدرسه

. مدير اجرايي که عهده دار مسووليت طراحي برنامة روزانه و سالانه و ارزيابي و ارائه گزارش از پيشرفت دانش آموزان به بازرسان و تعديل تقابلات مي باشد.

. سرپرستان مدارس آموزش پيش دانشگاهي

سيستم آموزش هلند، ازيك سيستم واحد تلفيق شده تشكيل شده است كه بوسيله قوانين مركزي تنظيم مي شود وبا سرپرستي ومديريت غير متمركز مدارس همراه است.مسئوليت كلي براي سيستم آموزش عمومي ـ خصوصي به نمايندگي از وزارت آموزش، فرهنگ وعلوم وقوه مقننه پارلمان  هلند بعهده  ايالت مي باشد.سرپرستي ومديريت مدارس ابتدايي ومتوسطه عمومي وآموزش حرفه اي بصورت منطقه اي سازمان دهي شده اند.اختيارات شهري، اختيرات منطقه اي براي همه مدارس ناحيه مي باشد.اختيارات شهري براي اداره كردن مدارس عمومي وسازمان خيريه وانجمنها براي مدارس استثنايي كار آمد مي باشند.

سيستم دوره تحصيلي 31 سازمان خيريه وانجمنهاي حرفه اي / محلي به صورت مستقل هماهنگ مي شود.بخش تئوري دوره تحصيلي ، تحت مسئوليت وزارت آموزش ، فرهنگ وعلوم مي باشد در حاليكه بخش عملي بعهده كارفرمايان مي باشد.حدود 70 كالج آموزش تخصصي تكميلي وجود دارد بعلاوه بودجه10 دانشگاه دولتي ومدارس پيش دبستاني وتسهيلات وابسته به آن توسط وزارت بهداشت ، بهزيستي وورزش تأمين مي گردد.

وزارت آموزش ، فرهنگ وعلوم توسط وزير آموزش ، فرهنگ وعلوم اداره مي شود.يك يا دو معاون ايالتي ( معاون وزير ) ممكن است در وزارت آموزش ، فرهنگ وعلوم تعيين شود .كنترل هاي آموزش دولت مرزي بوسيله قوانين ونظارتهاي مطابق با مقررات قوانين كشوري تعيين وتنظيم گرديده است . مسئوليتهاي اوليه وزارت آموزش ، فرهنگ وعلوم به ساختار و بودجه سيستم انستيتوهاي دولتي ، روشهاي بازرس وآزمون وكمك مالي به دانش آموزان مربوط مي شود .كنترل ممكن است اعمال نمودن استانداردهاي كيفي وكمي براي پروسه هاي آموزش در مدارس ويا براي نتايجي كه آنها ايجاد ميكنند وتوسط توافقات بخش مالي وديگرمنابع واعمال شرايطي كه مي بايست توسط مدارس بر آورده شود.وزارت آموزش ، فرهنگ وعلوم شرايط ويژه اي  را براي آموزش ابتدائي ومتوسطه در ارتباط با نوع مدارس كه مي تواند وجود داشته باشد ، طول دوره تحصيلي موضوعات اجباري واختياري مدارس ،حداقل وحداكثر تعداد درسهايي كه درطول ترم داده مي شود، تقسيم كلاسها ، امتحان مواد درسي وواستانداردهاي صلاحيت ، شرايط حقوق وساعتهاي تدريس كارمندان اتخاذ مي نمايد.اين شرايط براي آموزش دولتي وخصوصي بكار گرفته مي شود .

حوزه ها نقش محدودي در مديريت ومحتويات آموزش دارند.اينها شامل وظايفي است كه به نظارت بر اجراي مقررات مدارس ابتدائي ومتوسط عمومي وخصوصي وسازماندهي دوره هاي كار آموزي وفعاليت هاي آموزشي بالغين مشتمل مي گردد.وظايف نهادهاي منطقه اي برطراحي وهماهنگ كردن وضع اقامتي ومقررات رفاهي ومادي واستخدام كردن پرسنل اضافي مشتمل مي گردد.شورهاي شهري نيز عهده دار مسووليت احداث مدارس عمومي و تاييد احداث مدارس استثنايي مي باشند.كارشناسان كارآمد مسئوليت هاي راه اندازي مدارس را تا آنجائيكه مقررات قانوني اجازه مي دهد بعهده مي گيرند.مديريت روزمره مدارس ابتدائي ومتوسطه به مدير مدرسه (معلم سرپرست) واگذارميشود.مديران در مدارس عمومي و شوراي مديريت مركزي در مدارس MBO، آموزش پيش دانشگاهي را فراهم مي نمايند اما باز هم مسئوليت نهايي با كارشناسان كار آمد مي باشد.همچنانكه ذكر گرديد ، كارشناسان شهري ، بعنوان كارشناس كار آمد درحوزه آموزش عمومي عمل مي نمايد.

اين در حاليست كه كارشناسان كارآمد براي مدارس استثنايي ، هيأت سرپرستي ، انجمن ها يا انستيتوي مسئول براي تنظيم امور مدارس مي باشند. حدوداً 6300 كار شناس كارآمد در سيستم آموزش هلند وجود دارد.وظايق ومسئوليتهاي هيأت رئيسه مدارس عمومي وخصوصي مشابه يكديگر ميباشد.اين وظايف شامل اتخاذ تصميماتي درخصوص دوره هاي تحصيلي، انتخاب مواد درسي ، برقراري برنامه وطرح مدرسه ، انتصاب وعزل سرمعلمان ، معلمان وكارمندان غيرآموزشي ، پذيرش  واخراج دانش آموزان ، استفاده از ساختمانهاي مدرسه ، ساعات مدرسه ومديريت منابع مالي وترتيبات سرپرستي آنها ميباشد.بعلاوه بسته به عملكرد ويژه سرپرستي آموزش عمومي ، شوراهاي عمومي كه مدارس را اداره مي كنند مي بايست تهيه مدارس كافي ، تابعيت از قوانين مصوبه وتأمين بودجه را تصمين نموده واطمينان دهند به اينكه عقايد دانش آموزان مانع از پذيرش آنها نخواهد شد ، وفعاليتهاي مديريتي براي شوراي شهر قابل توجيه خواهد بود.حكومت چارچوبي را وضع نموده است كه موسسات HBO مي بايست  درداخل اين چارچوب عمل نمايند.اما اين مسئوليت كارشناس كارآمد براي توسعه در چارچوب دولت در مورد تنظيمات تدريس وامتحانات است.مديريت به روز دانشگاه توسط شوراي دانشگاه  وهيأت اجرايي اعمال مي شود.هيأت هاي اجرايي متشكل از سه عضو است كه شامل رئيس دانشگاه مي باشد كه مسئول وزارت علوم ، فرهنگ وآموزش در شوراي دانشگاه  ميباشد.شوراي دانشگاه متشكل از كادر آكادميك وكادر دانشجويي ، خاصي واداري است كه مجموعاً 30 نفر مي باشد.هرمنطقه كاري سرويس هاي ويژه ملي مربوط به خود دارد كه مجموعاً 31 عدد است كه هيأت آنها مشتمل بر نماينده انجمن كار فرمايان،سازمانهاي واحد صنفي ومدارس است.وظايف سرويسها سازماندهي آزمونها وفراهم كردن حمايت براي نوآوران در محل كار وراهنمايي آنها براي نيل به اهداف مي باشد.

اين كار بوسيله مشاور انجام مي گيرد كه شخص ناظر بين مدرسه  ومحل كار بوده وراهنمايي هاي لازم را به دانش آموزان ارائه مي نمايد .

مديريت درسطح ملي

نهادهاي مركزي

 

· وزارت آموزش

وزارت آموزش ، فرهنگ وعلوم توسط وزير فرهنگ آموزش وعلوم ودو معاون ايالتي وي اداره مي شوند كه هر كدام از آنها درحيطه خطوط سياستهاي كلي كه وزير مشخص نموده است داراي مسئوليت هاي ويژه اي هستند.كارمندان بلند پايه دولت به اتفاق هم هيأت اجرايي را تشكيل ميدهند كه مسئوليت اجرايي اداره وزارتخانه وآماده سازي واعمال سياست را برعهده دارند كه وزير ومعاونين وي از لحاظ سياسي پاسخگوي اين مسائل هستند.علاوه بر هيأت اجرايي،وزارتخانه 21 سازمان مركزي به اضافه 10 آژانش اجرايي نيمه مستقل را در بر مي گيرد.اين سازمانها شامل آژانس مركزي سرمايه گذاري  موسسات وسازمانها،بازرسان آموزشي، شوراي آموزش وشوراي مشاوره اي علوم وتكنولوژي مي باشد.درحدود 6 سازمان نيز وجوددارد كه مسئوليت بسط سياستهاي علوم را بر عهده دارند.

اين سازمانها خود ازسازمان آموزش ابتدايي ، سازمان آموزش متوسطه ، سازمان آموزش بزرگسالان وحرفه اي ، سارمان آموزش عالي تخصصي، سازمان آموزش دانشگاهي وسازمان سياست پژوهشي وعلوم متشكل مي گردند.سازمانهاي ديگرنظيرسازمان تكنولوژي اطلاعات وارتباطات، سازمانهاي امور قانوني وسازمان مناسبات وشرايط خدمت واستانداردهاي شغلي مسئول اموري هستند كه كليه بخش هاي آموزشي را تحت تأثيرقرارميدهند.

. هيأت بازرسان آموزشي

مطابق قوانين متنوع آموزشي، مسئوليت بازرسي آموزشي بر عهده  وزير آموزش گذاشته شده است كه تحت نظر وي وتوسط هيأت بازرسان آموزشي اداره مي شود .

هيأت بازرسان آموزشي اداره نيمه مستقلي است كه برنامه ها و وظايف آن از طريق دستور وزارتخانه اي تنظيم ميگردد.قانون نظارت كه توسط مجلس عوام پارلمان تصويب شده است هيأت بازرسان را قادر مي سازد كه به صورت مستقل عمل نمايند و به موسسات شاخص هايي را ارائه داده تا بتواند استانداردهاي خود رابر طبق سيستهاي تضمين كيفيت بهبود بخشند.طبق اين قانون كه هم اكنون در مجلس اعيان مورد بحث است وزيرآموزش كاملاً مسئول عملكرد هيأت بازرسان است واجاره خواهد داشت تا دستوراتي را صادر نمايد. هرچند كه در بررسي ها وگزارشات هيأت بازرسان نباشد.بازرسي ها هميشه بر اساس  خود ارزشيابي ها استواربوده وموسساتي را در برمي گيرد كه بيشتر به اين قبيل ارزشيابيها نياز دارند.بازرسيهاي سالانه درخصوص كليه موسسات صورت مي گيرد.طبق قانون نظارت احتمال دارد كه موسسات براي بهبود استانداردهاي خود ، كمك مالي دريافت نمايند.

ممكن است اين كمك ها به عنوان مثال به يك متخصص خارجي كه تدابيري را ارائه مي دهد پرداخت شود . اجراي مجازات ها ـ تأمين نكردن بودجه وپس گرفتن حقوق قانوني ـ ادامه پيدا خواهد كرد.هر چند بودجه فقط هنگامي تأمين نمي شود كه موسسه اي از قوانين مقرر پيروي نكند.احتمالاً اين قانون از اوايل تابستان 2002 تنها در بخشهاي ابتدايي ، متوسطه وبزرگسالان وحرفه اي به كار برده مي شود.با پذيرش اعتبار نامه لايجه كه انتظار مي رود در تابستان 2002 به قانون تبديل شود اصول كلي اين قانون همچنين بخش آموزش عالي را در بر مي گيرد.طرحهاي هيأت بازرسان براي انجام بازرسي ها طبق قوانين جديد از 1 ژانويه اجرا مي شود.آژانس مركزي تأمين بودجه موسسات (CFI)موسسه اي اجرايي است كه مسئول تأمين بودجه براي اطلاعات آموزشي ، موسسات پژوهشي وسازمانهاي حمايت از آموزش بر اساس مقررات ومطابق نظام مالي رايج ميباشد.

. دولت مركزي

دولت مركزي در شكل وزير آموزش، آموزش را به وسيله قوانين ومقررات وبا توجه لازم به پيش بيني هاي قانون اساسي كنترل ميكند.مسئوليت هاي اوليه آن با توجه به آموزش مربوط به سازماندهي وتأمين سرمايه سيستم ومديريت موسسات عمومي،بازرسي، امتحانات وحمايت از دانش آموزان مي باشد.دولت مركزي همچنين در آموزش نوآوري ايجاد مي كند. علاوه بر اين وزير مسئول هماهنگ سازي سياست علمي،فرهنگي ورسانه اي است.ممكن است كه كنترل از طريق وضع استاندارهاي كيفي وكمي با توجه به مراحل آموزش در مدارس ويا تخصيص اعتبارمالي و وضع قوانين آموزشي ويزه مدارس اعمال  گردد .

ازجمله مواردي كه دولت مركزي به تصميم گيري درخصوص آن مبادرت مينمايد،ميتوان از موارد ذيل نام برد:

. شناسايي انواع مدارس موجود درحال حاضر

. تعيين مدت زمان دوره هاي آموزشي مدارس مختلف

. ارائه و گزارش تصميمات دولت درخصوص برخي از مدارس

. ارائه موضوعات آموزشي كه بايد يا ممكن است تدريس شود .

. تعيين تعداد حداقل وحداكثر ساعات تدريس دروس مختلف آموزشي

. تعيين تعداد مينيمم وماكزيمم ساعات تدريس ساليانه

. تعيين معيارهاي آموزشي براي كلاس هاي مختلف

. تعيين استانداردهاي مهارتي معلمان

. تعيين حداكثر ساعات تدريس براي هرمعلم

. تعيين حقوق ومباني اصلي و وضعيت حقوقي معلمين

. ارائه برنامه هاي ارزشيابي تحصيلي دانش آموزان

. ايجاد موقعيت هاي براي مشاركت معلمان ، دانش آموزان و والدين

. ارائه معيارهاي جهت تشكيل وتعطيلي مدارس

مديريت درسطح استاني

مشاركت مراجع استاني به طور عمده به شكل نظارت قانوني و وظايف قضايي است. شوراي استاني،وجود تعداد مناسب مدارس ابتدايي ومتوسطه عمومي در دسترس را تضمين مي كند وبا توجه به تصميمات اتخاذ شده توسط مقامات شهرداري به عنوان يك محل رجوع براي مدارس خصوصي است.با توجه به مديريت مدارس وبرنامه هاي آموزشي نقش استانها به دليل اينكه نمي توانند مرجعي با صلاحيت براي موسسات آموزشي باشند محدود مي شود.

مديريت درسطح شهرداريها

مقامات شهرداري مراجع محلي براي كليه مدارس موجود در مناطق عمومي و خصوصي به شمار مي آيند.از اين روي،آنها اختيارات ومسئوليت هاي ذيل را برعهده دارند:

. طرح نقشه هاي سالانه براي اعمال تغييرات اساسي در ساختمان مدارس

. تأمين هزينه ساختمان مدارس و ساير تسهيلات ومخارج خارجي

. انطباق طرحهاي سالانه جهت ايجاد مدارس عمومي وخصوصي جديد

. اداره خدمات مشاوره اي مدارس

. اختصاص منابعي از بودجه جهت رفع ضعفهاي آموزشي وايجاد طرح هاي كمكي محلي

. اتخاذ سياستهايي در راستاي تدريس دروس به زبان اقليت هاي قومي

. اعمال قوانين رفاهي دانش آموزان نظير قانون اياب و ذهاب دانش آموزان به مدارس

. اعمال قانون آموزش پايه با نظارت بر اطاعت ازقانون

مديريت درسطح مدرسه اي

مقامات اداره كننده مدارس

كليه مدارس داراي يك مقام مسئول قانوني هستند كه از اين نام تحت عنوان هيأت مديره مدرسه اطلاق مي شود.مقام مسئول مدرسه عهده دار مسووليت اداره ومديريت مدارس مي باشند.مديريت مدرسه اي خود برتعيين سياستها،برنامه هاي آموزشي و امور مربوط به پرسنل وپذيرش دانش آموزان مشتمل مي گردد.درمدارس ابتدايي ومتوسطه عمومي، هيأت اجرايي شهرداري ممكن است به عنوان مقام مسئول انجام وظيفه نمايد.شوراي شهرداري از سال 1997تصميم گرفته است كه وظايفي را كه توسط مقامات شهرداري به عنوان مقام مسئول براي مدارس عمومي انجام ميدهند به برخي از محموعه هاي ديگر كه توسط قوانين عمومي اداره مي شوند واگذار نمايد كه از آن جمله ميتوان به موارد ذيل اشاره نمود:

ـ هيأت اجرايي شهرداري

ـ كميته اداره كننده مدارس

ـ هيأت مشترك بين دو يا چند شهرداري

ـ يك شخصيت حقوقي كه توسط قانون عمومي بر كار او نظارت مي شود.

ـ يك موسسه آموزشي

مقام مسئول مدارس خصوصي يك هيأت اداري است كه توسط قانون خصوصي بركار آن نظارت مي شود. سه نوع هيأت مديره مدرسه يا مقام مسئول اعم از انجمنها، موسسات ومجموعه كليسا در حوزه مديريت مراكز آموزش خصوصي فعال ميباشند.

قانون مشخص مي كند كه موسسات آموزشي خصوصي بايد توسط يك شخص حقوقي با صلاحيت كامل قانوني اداره شود كه هدف او گسترش آموزش بدون هيچگونه انگيزه بهره مندي مالي باشد.تعداد اعضايي كه مقامات مسئول يا هيأت مديره مدرسه را تشكيل مي دهد از مدرسه اي به مدرسه ديگر متفاوت ميباشد.مقام مسئول مي تواند مسئول بيش از يك مدرسه باشد. اعضا معمولاً در برگيرنده والدين ونمايندگان جامعه محلي است كه در برخي موارد شامل كليساهاي محلي نيز ميباشد.

اختيارات ومسئوليتهاي مقامات مسئول

قانون تصريح مي كند كه هر كس آزاد است تا امر آموزش را دردسترس همگان قرار دهد.اين آزادي شامل آزادي تأسيس ،آزادي عقيده وساختارتدريس است.آزادي تأسيس مستلزم آزادي تأسيس مدرسه براساس هرنوع اصول وعقايد ميباشد.آزادي عقيده بدين معناست كه مقام  مسئول درتبيين اصول وعقايدي كه مدرسه بر آن استوار ميگردد، آزاد است.آزادي ساختار ندريس يعني آنكه مقاتم مسئول آزاد است تا محتواي دروس آموزشي و روشهاي مورد استفاده را مشخص كند.به جز اين موارد مقام مسئول داراي اختيارات ومسئوليت هاي فراواني است كه از جمله مهمترين اين اختيارات ميتوان از موارد ذيل نام برد:

. انتخاب مواد آموزشي

. تأسيس مدارس و مراكز آموزشي

. ارائه موضوعات اختياري در برنامه هاي آموزشي

. تعيين جدول زماني آموزشي(اختصاص ساعات تدريس به موضوعات يا حوزه هاي مختلف آموزشي)

. انتخاب واخراج مديران

. تعيين خط مشي پرسنل وابعاد شرايط استخدامي كادر آموزشي

. تصميمگيري درخصوص اخراج ومحروميت دانش آموزان از تحصيل

. تعين ساختار سازماني داخلي مدارس كه برتدارك برنامه هاي جهت مشاركت دانش آموزان ، والدين وكارمندان مشتمل مي گردد.

. تعيين ماهيت فعاليت هاي خارج از مدرسه

. اتخاذ تصميم درخصوص مشاركت يا عدم مشاركت مدارس در پروژه هاي نو آوري آموزشي

. اتخاذ تصميم درخصوص اينكه مدرسه چه استفاده هايي از خدمات سازمانهاي حمايتي آموزشي خواهد برد.

. تعيين شكل ونوع روابط  ميان مدرسه اي وسازمانهاي خارج از مدرسه

. اتخاذ تصميم درخصوص اينكه آيا اشخاص ثالثي هم مي توانند از ساختمان مدرسه استفاده كنند واگر آري چگونه

. مديريت منابع مالي مدارس وتوجه به اداره آن

مديريت مدارس ابتدايي

اداره روزانه مدارس ابتدايي ومدارس استثنايي ابتدايي به عهده نماينده معلمان است. مدارس ابتدايي معمولاً  داراي يك يا چند نماينده ارشد هستند.غيراز مدير ، كارمندان شامل معلمان ومعلمان ذخيره هستند. مقام مسئول سندي را طراحي مي كند كه در آن شرح وظايف واختبارات مديريت مدرسه آمده است.ازجمله مسووليتهاي نماينده معلمان كه تحت حمايت مقام مسئول به اجراي آن مبادرت مي نمايد،ميتوان از موارد ذيل نام برد:

. اداره كلي مدارس

. كمك در امر برنامه ريزي واجراي سياستها با توجه به تدريس ، ساختار مدرسه ومسائل داخلي آن

. كمك به برنامه ريزي واجراي سياست پرسنلي مدارس

. كمك به برنامه ريزي واجراي سياست مالي مدارس

. حفظ وادامه ارتباطات داخلي وخارجي مدارس با يكديگر

علاوه بر اين،مديريت چند مدرسه اي كه در آن يك گروه چندين مدرسه را اداره مي كند با تأكيد بر آماده سازي واجراي سياست بين مدرسه اي ، بسيار معمول است.حداقل يك مدير بايد در رأس هر مدرسه باشد تا به نمايندگي ازطرف مقام مسئول بر مواد آموزشي سازماني  وداخلي نظارت نمايد .

مديريت مدارس متوسطه

اداره روزانه مدارس متوسطه مسئوليت مقام رياست مدارس است كه در مدارس VWO با عنوان رئيس ودر مدارس ديگر با نام سرپرست معروف است.مدارس متوسطه داراي يك يا چند نماينده ارشد هستند كه همه با هم گروه مديريت را تشكيل مي دهند. مقام مسئول سندي را تهيه مي كند كه در آن شرح وظايف واختيارات مديريت مدرسه آمده است.

رئيس ونمـــايندگان ارشد تحت حمايت مقام مسئول ، مسئوليتهاي ذيل را برعهده دارند :

. اداره كلي مدرسه

. كمك در امر برنامه ريزي واجراي سياستها با توجه  به تدريس . ساختار مدرسه ومسائل داخلي آن

. كمك به برتامه ريزي واجراي سياست پرسنلي مدارس

. كمك در امر سياست گذاري به نمايندگي از طرف مقام مسئول  وآماده نمودن جلسات مجموعه اداره كننده مدرسه در صورتي كه از طرف مقام مسئول چنين كاري از آنها خواسته شده باشد .

. حفظ ارتباطات داخلي وخارجي مدارس با يكديگر

مديريت موسسات آموزش بزرگسالان وحرفه اي

از يك ژانويه سال 1998 تمامي موسسات آموزشي  بزرگسالان وحرفه اي  به مراكز آموزش ناحيه اي ضميمه شده اند. مراكز آموزش ناحيه اي خود دو نوع هستند:مراكزي كه به طور كامل در هم ادغام مي شوند ومراكزي كه فقط مديريت آنها با هم ادغام شده است. در در مورد اول، كليه موسسات موجود با يكديگر ادغام مي گردند تا موسسه اي جداگانه با مقام مسئول جداگانه ،هيأت مديره مركزي يا هيأت اجراو شوراي مشاركت جداگانه ويك سياست مركزي كه تمام بخش ها را دربرميگيرد ايجاد كنند.درمورد آخرموسسه اي جداگانه با يك مقام مسئول جداگانه هيأت مديره مركزي يا هيأت اجرايي جداگانه وشوراي مشاركت جداگانه وجود دارد،اما سياست مشترك فقط ار لحاظ  مالي،پرسنل، تدريس،امتحانات وتضمن كيفيت ضرورت دارد.

مديريت موسسات آموزش عالي

ساختار مديريت موسسات عمومي آموزش عالي به واسطه قانون آموزش عالي وپژوهش اداره مي شود.موسسات آموزش عالي حرفه اي ودانشگاهها داراي ساختار مديريت متفاوتي مي باشند.مديريت روزانه يك موسسه آموزش عالي تخصصي به هيأت مديره مركزي و هيأت اجرايي واگذار ميگردد كه هر دو از سه عضو برخوردارند.هيأت مديره مركزي از طرف اداره كنندگان موسسه مسئول نظارت بر آماده سازي  واجراي سياست وهماهنگ سازي  اداره روزانه ومديريت موسسه است.هيأت اجرايي به عنوان هيأت  مركزي مديريت داراي اختيارات ووظايف مشابه است به علاوه اينكه هر گونه اختيارات ووظايف ازطرف مسئولان اداره كننده به آن محول مي شود.به دنبال معرفي قانون حكومت دانشگاهي در سال 1997 ساختار مديريتي دانشگاه درحال حاضر شامل هيأت سرپرستي هيأت اجرايي ورئيس است.

هدف از اين قانون افزايش آزادي عمل دانشگاهها وحرفه اي نمودن اداره كنندگان  آن است. از اين پس ديگر دانشجويان وكارمندان عضو مجموعه هاي اداره كننده نيستند درعوض نماينده مجموعه هاي مشاركتي مي شوند.بالاتر ازهيأت اجرايي دانشگاههاي عمومي  هيأت سرپرستي مي باشد.هيأت سرپرستي اعضاي هيأت  اجرايي را انتصاب، اخراج ويا كار آنها را به صورت تعليق درمي آورد.هيأت اجرايي مسئول تمامي جنبه هاي اداري ومديريت دانشگاهي است كه از 3 نفر عضو تشكيل شده است كه يكي از آنها رئيس دانشگاه است.

هيأت اجرايي مسئول پاسخگويي به هيأت سرپرستي است وبايد هر نوع اطلاعاتي را كه هيأت سرپرستي درمورد تصميمات وفعاليت هاي آنان درخواست كند در اختيار آنها قرار دهد.درسطح دانشكده ، اداره ومديريت دانشكده از مسئوليت هاي دانشكده است كه در صدر اداره روزانه دانشكده مي باشد.رئيس دانشكده مسئول سازماندهي امرتدريس وپژوهش در داخل دانشكده است كه شخصاً پاسخگوي اين موارد ميباشد.رئيس دانشكده توسط هيأت اجرايي انتخاب مي شود يا اينكه هيأت اجرايي هيأت مديره دانشكده را با همان اختيارات ومسئوليت هاي كه رئيس  دانشكده عهده دارد آن است، انتصاب نمايد.رئيس يا هيأت مديره دانشكده، مسئول پاسخگويي به هيأت اجرايي است پس از آن هيأت سرپرستي بر كارهاي هيأت اجرايي نظارت دارد.مجموعه هاي اداره كننده دانشگاه آزاد ، هيأت اجراي وهيأت سرپرستي هستند هيأت ارجاي كه مسئول  اداره روزانه دانشگاه آزاد است ،شامل سه عضو دارد كه توسط هيأت سرپرستي انتخاب ميشوند.هيأت سرپرستي كه توسط وزير آموزش فرهنك وعلوم انتخاب  مي شود داراي سه تا 5 عضو است.

مديريت آموزش خصوصي

مدارس خصوصي طبق قوانين مشابه با مدارس عمومي اداره ميشوند. بند 23 قانون اساسي مدارس عمومي وخصوصي  را درشرايط هاي يكساني قرار ميدهد.به دليل تأمين بودجه اين مدارس از محل درآمد عمومي،قانون مشخص مي كند كه موسسات آموزش خصوصي بايد توسط يك شخص حقوقي با صلاحيت كامل قانوني اداره شود كه هدف وي گسترش آموزش بدون هيچ انگيزه بهره مندي مالي باشد.مدارس خصوصي به وسيله افراد غير دولتي تأسيس مي شوند. اكثريت مدارس خصوصي مدارس فرقه اي هستند اغلب آنها كاتوليك ، رم وپروتستان اند، اما درميان آنها مدارس مسلمان ، هندو و يهودي نيز وجود دارد . علاوه برمدارس فرقه اي ،مدارس خصوصي غير فرقه اي هم وجود دارند كه به طور كلي طبق اصول ايدئولوژيك آموزشي تأسيس مي شوند.

از دبیر خانه شورای عالی انقلاب فرهنگی

/

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

 

فراغت به زمانهایی اطلاق می‌شود که افراد کار ضروری برای انجام ندارند و معمولاً در این مواقع تمایل به انجام فعالیتهای فرحبخش و نشاط آور بیشتر می‌شود.

اوقات فراغت زمان‌هایی است که فرد آن را طبق تمایل شخصی خود و برای خود تنظیم می‌کند و برنامه آن در مورد هرکس متفاوت است و به سلیقه، نیازهای روحی، سن و توان مالی فرد بستگی دارد.

اوقات فراغت معنای اصلی آن اشاره به اختیار و آزادی عمل فرد دارد. بنابراین پر کردن آن و حال و هوای کاری به آن دادن از کارکردهای آن می‌کاهد. بنابراین بهتر است فرد در این اوقات با خیالی آسوده و آزادی عمل کامل فعالیت مورد نظر را فقط به خاطر خود و دلخواه و حتی بدون توجه به نتایج مادی و غیره انجام دهد. بنابراین در مورد پر کردن اوقات فراغت کودکان نیز باید از تحمیل فعالیت دلخواه و مورد علاقه خود به کودکان و نوجوانان پرهیز کنیم. از سرگرمیها و فعالیتهای متنوع استفاده شود و البته نه به صورت فشرده تا موجب خستگی و دلزدگی فرد نشود. حتی الامکان در این اوقات بسته به علائق و تمایلات فرد از کارهای هنری نیز گنجانده شود.

هرچند برخی افراد عمدتا اوقات فراغت را با کارهای هنری پر می‌کنند اما این مساله بستگی زیادی به علاقه و استعداد فرد دارد و چون هدف فراز برنامه ریزی برای اوقات فراغت اجبار نیست بهتر است با علاقه و استعدادهای فرد مطابقت داشته باشد. برخی از افراد اوقات فراغت خود را با انواع فعالیتهای رایانه‌ای می‌گذراند که در راس این فعالیتها
بازیهای کامپیوتری ، Chat و غیره قرار دارد. اما آنچه توصیه می‌شود اینکه نباید ساعات طولانی از دقت افراد و بویژه کودکان و نوجوانان صرف بازی با کامپیوتر شود زیرا عوارض زیادی در پی خواهد داشت که می‌توان به عوارض جسمانی ، روانی و اجتماعی و فرهنگی تقسیم کرد.

بروز چاقی یکی از عوارض جسمانی است و پرخاشگری نمونه‌ای از عوارض روانی اگر قرار است اوقات فراغت فرد با استفاده از کامپیوتر طی شود لازم است با برنامه ریزی و انتخاب فعالیتهای مطلوب انجام گیرد.
صله رحم و دید و بازدید در اسلام به عنوان یکی از فعالیتهای اوقات فراغت معرفی می‌شود که هم آثار مطلوب فردی و هم اجتماعی دارد. در انتخاب فعالیتهای اوقات فراغت از دیگران تقلید نکنید. افراد از لحاظ میزان لذتی که از فعالیتها می‌برند، متفاوتند. اجازه ندهید فعالیتهای شما در اوقات فراغت به صورت عادت بیایدکه از فلسفه اساسی برنامه ریزی اوقات فراغت ساقط است

زندگی نامه علامه حلی  وهم صحب

 

 

شدنش با امام زمان (عج)

ادامه نوشته

شجره طیبه حضرت قیدار نبی

شجره طیبه حضرت قیدار نبی

جد سی ام حضرت رسول اکرم

قیدار نبی (ع) ابن اسماعیل به استناد کتابهای جلاء العیون و منهاج البراعه شجره طیبه به شرح زیر است :

 

محمد بن عبدالله (ص) بین عبدالمطلب ، واسمه شبیه

 

ابن هاشم واسمه عمروبن عبدالمناف واسمه المغیره بن

 

قصی واسمه زید بن مرهبن کعب بن لوی بن غالب بن

 

فهر بن مالک بن النصر و هو قریش بن کنانه بن جزیمه بن

 

مدرکه بن الیاس بن مقر بن نزار بن معد بن عدنان بن اود

 

بن لیسع بن الهمییس بن سلامان بن ثبت بن حمل بن

 

قیدار بن اسماعیل بن ابراهیم (ع) بن تارخ بن ناخور بن

 

ساروع ... بن آدم (ع) .

 

با عنایت به اسناد و مدارک موجود پیشینه تاریخی این بنا بسیار روشن است . نخستین و قدیمی ترین سند ، متعلق به سال 719 هجری قمری است .

 

مرحوم علامه مجلسی در « بحار الانوار » در ذکر اجداد پیامبر گرامی اسلام (ص) به نقل از برخی کتابها نوشته شده است : حضرت قیدار (ع) ، جد سی ام رسول اکرم (ص) است .

در تاریخ یعقوبی آمده است : حضرت اسماعیل دوازده پسر داشت که بزرگترین آنان حضرت قیدار (ع) بود . پس از وفات حضرت اسماعیل در 130 سالگی و دفن او در حجر ، حضرت قیدار (ع) جانشین پدر می شود و مردم را به توحید دعوت می کند .

باز یعقوبی می گوید : فرزندان جرهم بن عامر چون برادرانشان از فرزندان قحطان بن عابر به یمن رفتند و آن جا را مالک شدند به زمین تهامه آمدند و با اسماعیل بن ابراهیم همسایه گشتند . اسماعیل ، حنفاء دختر حــــارث بن مضاض جرهمی [ یا به قولی : رعله دختر مضاض بن عمرو جهرمی یا سیده دختر مضاض بن عمرو جهرمی ] را به زنی گرفت و برای او دوازده پسر آورد : قیدار ، نابت ، اءدبیل ، مبشام ، مسمع ، دوما ، مسا ، حداد ، تیما ، یطور ، نافس و قیدما . این نام ها چون از لغت عبرانی نقل شده ، در حروف ، حرکات و تلفظ اختلاف پیدا کرده است .

فرزندان اسماعیل در جستجوی آب پراکنده شدند . برخی هم ماندن در جوار حرم را بر خود لازم شمردند و گفتند : ما از حرم خدا روی نمی گردانیم .

برخی گفته اند : حضرت قیدار (ع) ، یعنی سیاه پوست ، پسر دوم اسماعیل است . او پدر مشهورترین قبایل عرب بود . بلاد و مملکت ایشان نیز ، قیدار خوانده شده است .

مرقد آن حضرت ، در شهرستان خدابنده در استان زنجان قرار دارد و بر صحت این مطلب ، مرحوم حضرت آیه الله العظمی مرعشی نجفی (قده) گواهی داده اند . بر طبق سؤالی که از ایشان کردند ، چنین مرقوم داشتند :

« بسمه تعالی ، نظر به فرمایش عده ای محققین در این امور ، مسلم می باشد که مدفون در آن مزار شریف ، جناب قیدار ، جد رسول مکرم صلی الله علیه و آله و سلم می باشد . »

شهاب الدین الحسینی المرعشی النجفی

در خیابان اصلى شهر قیدار (خدابنده) واقع است. قدمت بناى مرقد كه به دست «بانو بلغان خاتون‏» ساخته شده است‏به هفتصد سال مى‏رسد.

این بنا که از میراثهای با ارزش و گمنام فرهنگی ماست . مفاهیم و سبک گچ بری شبستان قابل مقایسه با کارهای دوران صفوی است و حکایت از تجدید بنای بقعه به دستور بلغان خاتون زن غازان خان ایلخانی در سال 719 ه.ق دارد ، و سپس گنبد آن در سال 751 ه.ق به دست استاد تیمور خان سلطانیه ای احیا گردید . و در قرن 11 هجری قمری گچ بری گردیده است . این بنا در زمینی به مساحت 1.5 هکتار در منطقه ای کوهستان واقع است و در تمام فصول زائر دارد .

نوع اسکلت بنا آجری و مربع شکل است . طول آن 14.50 و عرض آن 8.30 و از سه بخش تشکیل گردیده و بخش نخست آن ، به عنوان فضای مقدماتی ورود تعبیه شده است و سپس دو فضای گنبددار پشت سر هم قرار گرفته اند . بقعه ابتدا بر روی سه ردیف سنگ سبز تراشیده بنا گشته و آن گاه تار و پود بنا را آجرهای ختایی تشکیل داده است . سقف فضای دوم را عرقچین پوشش نموده که بلاواسطه بر جرزهای جانبی فرو نشسته ؛ و باید تذکر داد که زیر این فضا ، سردابه ای برای گذاشتن اجساد در نظر گرفته شده است و فضای سوم به عنوان شبستان اصلی آرامگاه است که قبر در آن قرار دارد و بر فراز آن گنبد زیبایی به روش دو پوششی استوار گشته است . گنبد این بنا در نوع خود در این منطقه بی نظیر است و در یک تقسیم بندی کلی ، در ردیف گنبدهای « رک » می توان طبقه بندی کرد . گنبد و بنا از نمای بیرونی ، فاقد تزئینات و کاشی کاری است . تزئینات عمده بنا در قسمت داخلی می باشد . کلیه تزئینات با دو رنگ آبی و طلایی قلم گیری شده است .

در چند سال اخیر حرم مطهر حضرت قیدار النبی (ع) شاهد تحولات و تغییرات بسیاری بوده است به طوری که شاید امروزه هزاران نفر از مردم کشورمان و حتی مسلمانان سایر کشورها از وجود چنین مکانی اطلاع و آگاهی یافته اند و هر روزه به تعداد کسانی که به زیارت این مکان مقدس می روند افزوده می شود . این تحولات با سعی و کوشش اداره حج و اوقاف خدابنده و مخصوصاً خادم بزرگوار حرم جناب آقای سید مختار موسوی صورت گرفته است .

خرمشهر را خدا آزاد کرد

 

                             آزادی خرمشهر برامت قهرمان ایران مبارک باد

 

 سوم خردا دسالروز آزادی خرمشهر را برمردم ایران ورزمندگان اسلام تهنیت عرض مینمایم

در روز سوم خرداد اراده واعتماد به نفس رزمندگان با توکل به خداوند منان  برای باز پسگیری خونین شهر  همانند رعد برق  از دل ابرها بیرون جهیدو بر خیمه دشمنان دین میهن اتش افروخت وبا رزمی جانانه باد لا وریهای غیر قابل وصف در برابر کفر جهانی ایستاد ومشتی محکم بر دهان یاوه گویان استکبار واسرائل زد وبه نوکر انها صدام حسین فهماند که هرگز نمیتواند براین سرزمین استیلا یابد  وباز به دنیا ثابت کردند که خون برشمشیر پیروز است  وولایت پذیری امت شهید پرور ایران با دعای ولایت امام خمینی میتوانند در همه جبهه های کفرجهانی مبارزه کنند چنانچه ان امام همام در ازاد سازی خرمشهر فرمودند   خرمشهر را خدا آزاد کرد ونسلهای امروزی هم با پشتیبانی ولایت عظما هرگز در برابر خواسته های قدرتمندان کفر سای دنیا از خود ضعفی نشان نخواهد داد وتا ولایت فقیه دراین سرزمین سایه خودرا برسر ملت از جانب خدا برمی اندازد هیچ کافری ودشمنی نخواهد توانست براین کشور آسیبی برساند

وبه همین خاطر برهمه ملت ایران واجب است که با جدیت از ولایت فقیه پشتیبانی کنند تا دنیا واخرتشان را به منزل سعادت مزین سازند

زیرا بنا به حدیث نبوی : هرکسی که امام عصر خویش را نشناسد واز دنیا برود همانند  آدمیان عصر جاهلیت در اخرت برپا میشود پس باید بفهمیم وبدانیم که در حال حاظر امام عصر ما مهدی موعود حضرت حجت امام زمان (عج) میباشد ودر پیش چشمان ما نایب ایشان امام خامنه ای ولی امر شیعیان جهان هست واز این رو تبعیت از ولایت فقیه همان تبعیت از امام زمان  میباشد وتبعیت از امام زمان همان سر فرود اوردن در برابر خداوندعالمیان میباشد